دوران کودکی رئیس شرکت مایکروسافت ؛ بیل گیتس

دوران کودکی رئیس شرکت مایکروسافت ؛ بیل گیتس

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت. وی در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۲۵٫۳ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفق ترین شرکت های ایالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است.

یک پسر بچه شاداب ، چشم آبی ، با سری پر مو و دوفرقه که بسیار شبیه به مادرش به نظر می رسد چیزهایی هستند که در عکسهای کودکی بیل گیتس دیده می شوند .

دوران کودکی رئیس شرکت مایکروسافت ؛ بیل گیتس

دوران کودکی رئیس شرکت مایکروسافت ؛ بیل گیتس

البته عکس ها این حقیقت را که گیتس یک کودک بسیار پر انرژی و فعال بود به طوری که همواره بر بالای چیزی در حال پ******** بود را پنهان می کنند .او در سن نوجوانی وحتی بعد از آن ناگهان به بالا می پرید تا شاخه درختان ، لبه بالایی در و هر چیزی که چشمانش در بالای سرش متوجه آن می شدند را با دستش لمس کند .

این فوران انرژی خودجوش در گیتس باعث شد که یک کارتون ساز ژاپنی از او الهام گرفته و شخصیت کارتونی YoungJump را بر اساس شخصیت گیتس به وجود آورد .این شخصیت کارتونی مانند بیل گیتس دایماٌ در حال جستجوی مخاطرات مربوط به فن آوری پیشرفته است .

گیتس فرزند میانی و تنها پسر خانواده است . او یک خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خود دارد . وی از نسل اولین افراد مهاجری است که در ایالت واشنگتن مقیم شده اند . او از خانواده ای یکپارچه و از نظر مالی تقریباً مرفه بود . پدر او Sr Bill و مادرش ماری مکسول گیتس وقتی در کالج بودند با هم ازدواج کردند . پدر گیتس عضوی برجسته از یک شرکت حقوقی در سیاتل بود و مادرش که در ابتدا شغل معلمی داشت و از اقوام سرشناسی برخوردار بود یکی از اعضای فعال در امور شهری و اجتماعی سیاتل محسوب می شد .

گیتس در کودکی هر گاه بر روی اسب چوبیش سوار می شد از هر وقت دیگری خوشحال تر بود . اکنون هم گیتس هرگاه می خواهد حواسش را جمع کند و یا از فشار عصبی رها شود به جنبیدن و حرکت کردن می پردازد . او بسیار زود خسته می شود .

وقتی گیتس در کلاس ششم بود هم در مدرسه خرابکاری می کرد و هم با مادرش در جنگ بود . در اصل او با زندگی مبارزه می کرد . والدینش تصمیم گرفتند او را برای مشاوره به نزد یک روانپزشک بفرستند .

آن روانپزشک بعد از یک سال کار کردن با گیتس نهایتاً روزی به مادر او خبر نگران کننده ای داد . دکتر به مادر گیتس گفت که تلاش برای مجبور کردن گیتس به پیروی از رفتارهای قدیمی و شناخته شده و تبدیل گیتس به یک فرد مطیع و فرمانبردار کار بی فایده ای است . او به والدین گیتس چنین گفت : «اگر شما به مبارزه با او ادامه دهید شکست خواهید خورد . بهتر است به رفتار گیتس عادت کنید چون جنگیدن با او هیچ فایده ای ندارد .»

دوران کودکی رئیس شرکت مایکروسافت ؛ بیل گیتس

دوران کودکی رئیس شرکت مایکروسافت ؛ بیل گیتس

گیتس مدتی مشغول به آموزش ترومبون (نوعی ساز بادی برنجی) شد . سپس با ولع و اشتیاق به خواندن داستانهای تارزان و مارتین پرداخت . همچنین او تصمیم گرفت که تمام دایرهالمعارف را بخواند و قبل از اینکه این سرگرمی را رها کند توانست تا حرف P دایرهالمعارف را حفظ کند . سپس مدتی به مطالعه زندگی نامه ی مردان سرشناس مانند فرانکلین دی روزولت و ناپلئون مشغول شد . گیتس می گوید : «وقتی بچه بودم علوم را جالب تر از سایر موضوعات می دیدم ، چون دیگر فرستادن سفینه فضایی به ماه تازگی خود را از دست داده بود . در عوض من سعی داشتم به یادگیری موضوعاتی چون اکسیژن مایع و یا سرعت گریز بپردازم . در آن زمان برنامه های فضایی دیگر امری عادی شده بودند و نمی توانستند عطش دانش آموزی که به دنبال موضوعات جدید بود را فرو نشانند .»

خانواده گیتس او را به یک مدرسه مذهبی وابسته به کلیسا بردند . در آن زمان کشیش آن مدرسه آقای دیل ترنر بود . هر سال آقای ترنر به دانش آموزانی که در مراسم پذیرش مدرسه شرکت می کردند قول می داد در صورتی که کتاب “موعظه بر روی کوه” را حفظ کنند در رستوران Space Needle به آنها شام دهد . این رستوران در سیاتل و در ارتفاع ۱۸۴ متری قرار داشت . اگرچه ۳۱ دانش آموز توانستند چند فصل از این کتاب را با سختی و لکنت فرا بگیرند ، اما وقتی بیل گیتس بخش های مربوط به «مسافرت خانواده به ساحل » را یاد گرفت و بدون هیچ عیب و نقصی آنها را ارائه کرد باعث تعجب ترنر شد . ترنر درباره گیتس چنین می گوید : «لازم بود که حتماً به خانه آنها بروم چون به نظر من او یک کودک اسنثنایی بود . من نمی توانستم باور کن که چگونه یک پسربچه ۱۱ ساله می تواند چنین ذهنی داشته باشد .»

البته گیتس دروس دینی را خوب یاد نمی گرفت و ترنر علت آن را علاقه گیتس به علومی می دانست که با چالش و تقلا همراه بودند .

گیتس می گوید : « والدینم مرا به گونه ای بار آوردند که زیاد بخوانم و درباره چیزهایی که میخوانم فکر کنم . والدینم ما را در بحثهای خود شرکت می دادند . این بحث ها موضوعات مختلفی را دربر می گرفت . هر سال تابستان ما به Hood Canal می رفتیم . در آنجا خانواده من و خانواده های دیگری جمع می شدند و تفریحات و مسابقات بسیاری را انجام می دادند . از جمله این مسابقات می توان به دو ، گرفتن پرچم ، پرتاب تخم مرغ و غیره اشاره کرد . در آن مسابقات به ما خیلی خوش می گذشت ، چون احساس می کردیم که می توانیم رقابت کنیم و پیروز شویم .»

گیتس نمی تواند خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود را دقیقاً مو به مو شرح دهد اما همه آنها را خاطرات خوب و نشاط بخشی می داند خصوصاً موضوعاتی که او را به خود جلب کرده و ذهن گیتس را مشغول می نمودند . « من هنوز تمام متن نمایشنامه ای که در دبیرستان اجرا کردیم به خاطر می آورم . البته پس از آن نمایش که یک کمدی تلخ بود به خاطر فراموش کردن چند خط از متنی که باید می گفتم بسیار متأسف شدم ، اما اکنون آن خطوط برای همیشه در ذهنم حک شده اند »

شاید اولین قراردادی که گیتس امضا کرد قردادی باشد که بین او و خواهر بزرگترش منعقد شد . در این قرارداد گیتس با پرداخت ۵ دلار می توانست هر وقت که می خواهد ( آن هم به طور غیر انحصاری ) از دستکش های بیسبال خواهرش استفاده کند .

گیتس بزرگ شد و به مرحله پیشاهنگی رسید . در آن زمان او یکی از اعضای دایمی گروه پیشاهنگی Troop 184 محسوب می شد . در یک کوهنوردی ، پوتین های جدید گیتس پای او را به طرز ناجوری زد و موجب شد که پاهایش تاول بزند . به همین دلیل مادرش او را از کمپ به خانه برد . با این وجود گیتس مجدداً به حساب آن گروه پیشاهنگ پول واریز کرد و به عضویت در آنجا ادامه داد ؛ چون معتقد بود پیشاهنگی ، محیط لازم برای فراگیری و ارضاء کنجکاوی او را در اختیارش قرار می دهد .

وقتی او در مدرسه دولتی بود برای آنکه بتواند بر مشکلاتش غلبه کند و خود را با مدرسه سازگار سازد سعی می کرد دایماً در کلاس لودگی و دلقک بازی درآورد . به همین دلیل والدینش تصمیم گرفتند مسیر آموزش او را به گونه ای که بتواند نیازهای آتی او را برآورده سازد تغییر دهند . آنها گیتس را در مدرسه خصوصی LakeSide که یکی از مدارس سخت گیر سیاتل بود ثبت نام کردند .
« وقتی من به آن مدرسه خصوصی رفتم ، به هیچ وجه دیگر نمی توانستم نقش یک لوده را بازی کنم . البته سعی کردم این کار را انجام دهم ولی آنها شوخ طبعی مرا دوست نداشتند و محیط به گونه ای بود که اجازه این کار را به من نمی داد . در آن مدرسه من به مدت ۲ سال از نظر خودم هیچ موقعیت مشخصی نداشتم و همچون یک بچه ی عادی و سربه زیر رفتار می کردم . وقتی چنین رفتاری را در پیش گرفتم دیگران می گفتند که ما او را ******** می پنداشتیم اما گویا باید در ارزیابی هایمان تجدید نظر کنیم .»

گیتس در تابستان ۱۹۷۲ در یک ستاد تبلیغاتی حزبی مشغول فعالیت شد . در آن تابستان او یکی از کارهای مخاطره آمیز خود را انجام داد . داستان از این قرار بود که پس از شکست “جورج اس مک گاورن توماس ایگلتن” در مبارزات تبلیغاتی ، گیتس و دوستش ۵۰۰۰ از دکمه ها و آرم های تبلیغاتی او را به قیمت هر یک ۵ سنت خریداری کردند ، اما پس از گذشت مدت کوتاهی دکمه ها و آرم های مذکور به اشیاء کلکسیونی و کم نظیر تبدیل شدند . گیتس و دوستش توانستند با فروش هر آرم به قیمت ۲۵ دلار ، پول بسیاری به جیب بزنند .

اِد رابرتز ، مؤسس MITS ( شرکتی که گیتس برای اولین بار کارش را آنجا شروع کرد ) می گوید : « گیتس آنقدر زود به به موفقیت های تجاری رسید که جوان بودنش را فراموش کرد . گویا هیچگاه نمی خواست بزرگ شود .»

با گذشت زمان و بالاتر رفتن سن ، گیتس نیز کمی رفتارش متعادل تر گشت . او درباره رفتار خود چنین می گوید : « اکنون پ******** ناگهانی که قبلاً به آن عادت داشتم کمتر شده است . من حتی وقتی که در شرکت بودم خصوصاً آن سال های اول و یا وقتی جلسه ی مهمی برگزار می شد اگر هوس پ******** به سرم می زد این کار را می کردم . اما اکنون دفعات این عمل کمتر شده است .»

بیل گیتس درست می گوید . او حتی وقتی برای اولین بار با همسرش روبرو شد سعی کرد با پ******** عرض اندام کند . داستان از این قرار بود : در یک مهمانی که از طرف شرکت مایکروسافت برگزار شده بود گیتس هوس کرد که بر روی میز رفته و از یک طرف به طرف دیگر بپرد . این عمل گیتس برای همه عادی بود . جالب آن که گیتس لباس رسمی به تن داشت و کفش هایش از جنس ورنی و بسیار لغزنده بودند . لغزنده بودن کفش ها کار پ******** را دشوار می کرد . او توانست به خوبی بی آنکه بلغزد بپرد . ملیندا فرنچ همسر گیتس نیز در آنجا حضور داشت . او پس از مشاهده این پرش ؛ یک شمع روشن را بر روی میز گذاشت و از گیتس خواست از روی شمع بپرد . وقتی گیتس از روی شمع پرید ، فرنچ شمع دیگری روی میز گذاشت و به همین ترتیب تعداد شمع ها را افزایش داد ، آنقدر که پ******** گیتس بیشتر شبیه به دویدن شده بود . حضار از این کار گیتس خندیدند و در عین حال به خاطر جسارت و مهارتی که گیتس در پ******** از خود نشان داده بود او را تشویق کردند .

بسیاری بیل گیتس را دچار اوتیسم می دانند . اوتیسم نوعی رفتار مرموز است که تاکنون بسیار مورد مطالعه قرار گرفته اما شرایطی که آن را به وجود می آورد هنوز به طور کامل شناخته نشده است . البته گفته می شود که کودکان مبتلا به اوتیسم معمولاً دارای پدر و مادر بسیار با هوشی هستند .

باشگاه مادران Lakeside والدینی که حس می کردند فرزندان مستعدی دارند و در ضمن دوست داشتند فرزندشان از تحصیلات بهتری برخوردار شود ، او را به این مرکز می فرستادند . در سال ۱۹۶۷ مادران عضو این مرکز درآمد عاید از فروش اجناس دست دوم را صرف نصب یک سایت کامپیوتری ساده نمودند . این سایت شامل یک دستگاه تایپ از راه دور ASR-33 بود و به یک کامپیوتر General Electric Mark II که در مکان دیگری قرار داشت وصل می شد . به این ترتیب دانش آموزان می توانستند با این وسیله نوظهور آشنا شوند .

پدر بیل گیتس درباره او گفته است « فرزند هفت ساله اش خیلی زود شیفته این وسیله جدید شد به طوری که تمام فکر و ذکرش را کامپیوتر پر کرد .» چندی بعد گیتس و دوستش آلن آن مرکز را ترک کرده و وارد یک مرکز کامپیوتری پیشرفته شدند . در سن ۸ سالگی گیتس توانست پولی که صرف ورود به آن مرکز می کرد را از طریق برنامه نویسی به دست آورد . تقریباً اکثر دانش آموزان مرکز آموزشی Lakeside بعدها به افراد برجسته ای در زمینه نرافزارهای کامپیوتری تبدیل شدند . بیل گیتس و پوول آلن ( مؤسسان مایکروسافت ) شناخته شده ترین آنها هستند .

گیتس معمولاً در دروسی که به آنها علاقه نداشت نمرات بدی می گرفت ، اما با این وجود بعضی از درسها را خودش به تنهایی می آموخت . برای مثال او در سن ۱۳ سالگی بدون معلم سعی کرد برنامه نویسی کامپیوتر را به طور کامل فرابگیرد . گیتس در این مورد می گوید : « در آن زمان تصور بر این بود که فقط معلمان می توانند کامپیوتر را آموزش دهند و خود آنها نیز ابتدا باید کامپیوتر را فرا می گرفتند تا می توانستند به دانش آموزان آموزش دهند . اما همیشه واقعیت این طور نبود چون گروهی از دانش آموزان بودند که بیشتر از معلمان می دانستند .»

گیتس درباره امکانات اندکی که در آن زمان در اختیار داشتند چنین می گوید : « وقتی اکنون به آن روزها فکر می کنم تازه می فهمم که آن زمان چقدر شیفته و مشتاق بودم که سختی ها را حس نمی کردم . ما در آن زمان حتی یک خط تلفن مخصوص به خود نداشتیم و ناچار بودیم از تلفن یک شرکت دیگر به طور مشترک استفاده کنیم . برای آنکه به اه********مان برسیم و کارهایمان را پیش ببریم ناچار بودیم شب ها تا دیر وقت بیدار بمانیم . همواره سرایدار ساختمان به درِ ما می زد و می گفت که می خواهد درب ساختمان را ببندد . در آن زمان کامپیوتر آنقدر گران بود که ما نمی توانستیم به تنهایی یک کامپیوتر داشته باشیم بلکه مجبور بودیم با پولی که می پرداختیم چند ساعت از کامپیوتر یک شرکت استفاده کنیم . در آن زمان کامپیوتر GE که ما به آن وصل می شدیم ۴ میلیون دلار قیمت داشت .»

جی لئو پس از دیداری که با گیتس در سیاتل داشت درباره او چنین می گوید : « گیتس استاد فن آوری است، اما اگر خوب وارد زندگیش شوید مشاهده می کنید که با مابقی مردم تفاوت چندانی ندارد. چون همان موقع که در سیاتل بود من برای دیدن او به استراحتگاهش رفتم و مشاهده کردم که نشسته و با خیال راحت فیلم ویدئویی تماشا می کند.» لامونت بنسون همسایه پوول آلن درباره سخت کارکردن آلن و گیتس می گوید : « من همیشه می دیدم که چراغ اتاق آلن تا ساعت ۳ بامداد روشن است . من می دانستم که گیتس و آلن تا پایان نیمه شب در آن اتاق مشغول به کار هستند و کار کردن بر روی کامپیوتر نمی گذارد آنها گذشت زمان را متوجه شوند.»

اگرچه گیتس در نگهداری از وسایل شخصی و اتاق خود فرد منظمی نیست ، اما همیشه در برنامه نویسی سعی کرده است برنامه هایش را بسیار مرتب و تمیز بنویسد . او معتقد است : « وقتی برنامه نویسی می خواهد برای اولین بار برنامه اش را اجرا کند بسیار دلهره دارد . او نگران است چون می ترسد برنامه اش اجرا نشود و تمام زحماتش از دست برود.»

وقتی گیتس از مرکز باشگاه مادران Lakeside به مرکز برنامه نویسان Lakeside رفت از آنجا او را به دلیل کم بودن سنش بیرون کردند . چون او از آلن و مابقی بچه ها دست کم دو سال کوچکتر بود . پس از اخراج گیتس، مسئولین آن مرکز جای خالی او را به خوبی حس نمودند . به همین دلیل مجدداً از او دعوت کردند تا به آنجا آمده و در جمع برنامه نویسان قرار گیرد . اما این بار گیتس برای آمدنش شرایط جدیدی را وضع کرد، از جمله این که مسئولیت پروژه هایی که در آن مرکز انجام می شد به او سپرده شود .

معلم ریاضی مرکز Lakeside درباره ی گیتس چنین می گوید : « گیتس هوش وافری در زمینه ی ریاضی داشت و بسیار خوب برنامه می نوشت . گویا بیل همیشه در برنامه نویسی فقط مسیرهای میانبر را می دید.»

گیتس در مورد زمانی که در مرکز باشگاه مادران Lakeside بود می گوید : « در آن مرکز یک کامپیوتر وجود داشت که بسیار قدیمی و تقریباً از دور خارج شده بود . ما زمان زیادی را صرف سروکله زدن با آن کامپیوتر می کردیم تا این که یکی از مادران با یک پیشنهاد عالی از راه رسید . او امکان فعالیت ما را در یک مرکز کامپیوتری پیشرفته فراهم کرده بود . این مرکز Computer Center Corporation نام داشت . ما اوقات فراغت خود را که غالباً از بعدازظهر شروع می شد به آن مرکز می رفتیم . ما سه نفر بودیم یک نفرمان با دوچرخه ، یک نفر با اتوبوس و نفر سوم هم پیاده می آمد . در آن مرکز یک کامپیوتر جدید از نوع Digital Equipment Corporation وجود داشت و ما خطاهای موجود در آن کامپیوتر را جستجو می کردیم . هر روز رأس ساعت ۶ بعدازظهر کارکنان مرکز ، محل کار خود را ترک کرده و زمان ورود ما سه نفر فرا می رسید .
آلن درباره فعالیتشان در آن مرکز کامپیوتری چنین می گوید : « ما تا پاسی از شب را در آن مرکز می گذراندیم . چون بسیار به کارکردن با نرم افزار علاقه مند بودیم و گذشت زمان را حس نمی کردیم . نتیجه کار ما سه نفر تهیه یک جزوه ۳۰۰ صفحه ای در مورد مشکلات کامپیوتر بود که توسط برنامه نویسان حرفه ای Computer Center Corporation) C-Cubed) مورد استفاده قرار گرفت.»
گیتس می گوید در آن زمان چون کامپیوترها با هم شبکه نبودند لذا ویروس کامپیوتری نیز معنا و مفهومی نداشت . اما پس از ظاهر شدن شبکه های کامپیوتری او و دوستانش هرگز سعی نکردند ویروس بنویسند و نمی تواند بفهمد ویروس نویسان از خراب کردن زحمات و کارهای دیگران چه لذتی می برند . او چنین می گوید : « من می دانم که چالش با کامپیوتر و این که آدم خود را زرنگ تر از کامپیوتر نشان دهد لذت بخش است اما این لذت به هیچ وجه نمی تواند نوشتن ویروس را توجیه کند . در گذشته ما نیز سعی می کردیم به خراب کردن سیستم بپردازیم . اما در آن زمان این کار روشی برای یادگیری بهتر کامپیوتر محسوب می شد و دانش آموز می توانست خود را بیشتر محک بزند . از این نظر ما بسیار خوش شانس بودیم چون به ما اجازه داده می شد سیستم را هک کنیم . البته ناگفته نماند که در آن زمان حتی هک کردن های بدون اجازه نیز مشکلات چندانی را برای سیستم به وجود نمی آورد.»

آلن و گیتس به طور مخفیانه فراگیری زبان ماشین را آغاز کردند . گیتس در این مورد می گوید : « پوول و من یادداشت های دورریخته ی برنامه نویسان را از سطل زباله جمع می کردیم و به این ترتیب توانستیم آموختن زبان ماشین را آغاز کنیم . زبان ماشین ، زمینه را برای مطالعه درباره سیستم عامل فراهم کرد.»

گیتس در ابتدا علاقه و عطش بسیاری برای از پیش پا برداشتن محدودیت ها داشت . همین علاقه و عطش فراوانش وقتی که می خواست به طور غیر مجاز وارد یک برنامه محافظت شده شود او را دچار مشکل کرد . داستان از این قرار بود که گیتس در حین وررفتن با کامپیوتر به منطقه حفاظت شده ای که برای آن کلمه عبور در نظر گرفته شده بود رسید . کنجکاوی گیتس او را وا داشت که برای گذشتن از کلمه عبور تلاش کند و نتیجه ی این تلاش ها دسترسی او به اطلاعات مالی رییس شرکت و سایر اطلاعات محرمانه بود . در آن زمان این ماجراجویی کوچک موجب شد سیستمی که در حال هک کردن بود خراب شود . پس از برملا شدن کاری که گیتس کرده بود والدینش او را تنبیه کرده و مانع دسترسی او به کامپیوتر شدند . گیتس درباره این قضیه چنین می گوید : « من حدود یک سال و نیم از دست زدن به کامپیوتر محروم شدم . در آن مدت سعی کردم بسیار طبیعی و نرمال رفتار کنم . در آن مدت من یک گیتس مقبول و پسندیده شده بودم . هیچ گاه دیگر چنین اتفاقی برایم نیفتاد.»

مدتی طول نکشید که به گیتس اجازه ی دسترسی به کامپیوتر داده شد . مرکز کامپیوتری که گیتس اطلاعات محرمانه آن را هک کرده بود مجدداً او را پذیرفت اما به این شرط که او خسارت وارده به آن شرکت را جبران کند . مدتی بعد گیتس و دوستانش نوشتن برنامه و کسب درآمد از این راه را آغاز کردند . اولین برنامه ای که آنها نوشتند Traf-O-Data نام داشت . این برنامه به کامپیوتر اجازه می داد تعداد ماشین هایی که که در خیابان های مشخص شده ای در حال حرکت بودند را شمارش کند . گیتس و دوستانش توانستند در همان ابتدای عرضه ی این برنامه ۲۰ هزار دلار به دست آورند . البته اکنون مدارک مربوط به این برنامه و حتی خود آن از بین رفته است . گیتس و آلن این تجربه را اولین تجربه ی خود در دنیای تجارت می دانند و معتقدند که از آن ، چیزهای بسیاری را آموختند . گیتس می گوید : « در آن زمان من یک تکنسین بسیار سرسخت و متعصب بودم.»

همچون هر نوجوان دیگری گیتس و دوستش آلن شیطنت های مخصوص به خود را داشتند که از جمله آنها می توان به کمک هایی که در مدرسه به معلمان می کردند اشاره کرد در حالی که هدفشان فضولی در امور مدرسه بود . گیتس در این باره می گوید : « ما دوست داشتیم به نحوی از برنامه مدرسه و طرحی که معلمان برای سال بعد ما داشتند سردربیاوریم . به همین دلیل پیشنهاد نرم افزاری را دادیم که کار برنامه ریزی درسی و کلاس بندی دانش آموزان را انجام می داد . به این ترتیب هم از برنامه معلمان برای آینده خودمان مطلع می شدیم و هم دانش آموزانی که قرار بود سال آینده در مدرسه ما درس بخوانند را می شناختیم . همین موضوع برای ما انگیزه ای برای نوشتن یک نرم افزار خوب به حساب می آمد .»

در آن تابستان گیتس و آلن توانستند با نوشتن برنامه ای که به کلاس بندی بچه ها و ایجاد برنامه زمان بندی شده برای آنها می پرداخت ۵ هزار دلار به دست آورند .

یک شب وقتی گیتس و آلن در شرکت Computer Center مشغول کار بودند سمساری وارد شرکت شد و تمام وسایل موجود در آنجا حتی صندلی هایی که آن دو بر روی آنها نشسته بودند را با خود برد . مشاهده این صحنه طعم تلخ ورشکستگی را به گیتس و آلن چشاند .

بعد از ورشکست شدن شرکت Computer Center گیتس و دوستش ناچار بودند به دنبال کامپیوتر دیگری بگردند . جستجوی آنها بی نتیجه بود لذا تصمیم گرفتند خودشان کامپیوتر درست کنند . گیتس ، آلن و دوست دیگرشان پوول گیلبرت پولهایشان را جمع کردند و یک تراشه ۸۸۰۰ خ********د . پولی که گیتس برای این کار صرف کرد ۳۶۰ دلار بود .

وقتی برای اولین بار بسته تراشه را دریافت کردند حتی از دست زدن به پوشش آلمینیومی آن می ترسیدند . تجربه آنها در ساخت کامپیوتر آنان را متقاعد ساخت که بهتر است به نرم افزار بپردازند . گیتس در این باره چنین می گوید : « وقتی نوجوان بودیم پوول سعی می کرد به من سخت افزار کامپیوتر را آموزش دهد و مرا تشویق می کرد که بیشتر به این مقوله بپردازم . زمینه مورد علاقه او ریزپردازنده بود . من در آن زمان خوش شانس بودم که توانستم موضوع مورد علاقه ام را کشف کنم . این حقیقت پس از دست زدن به تجربه ای که در ارتباط با ساخت کامپیوتر داشتیم برملا شد . پس از آنکه فهمیدم به چه چیزی علاقه دارم کارها آسانتر شد و مسیر را سریعتر طی کردم . از طرفی من بسیار خوش شانس بودم که والدینم تشویقم می کردند و به من روحیه می دادند.»

گیتس قبل از آنکه دوستش آلن ؛ کامپیوتر و تراشه های سخت افزاری را به او آموزش دهد تصمیم داشت حقوقدان و یا دانشمند شود : « وقتی هنوز کامپیوتر را نمی شناختم دوست داشتم یا مانند پدرم حقوقدان شوم و یا به علم ودانش پرداخته و دانشمند گردم . البته به نظرم علم جالب تر از حقوق بود . همان اوایل که با کامپیوتر آشنا شدم ، آن را یک موضوع جنبی در زندگی ام می پنداشتم و هیچ گاه فکر هکر شدن و یا برنامه نویس شدن به ذهنم خطور نمی کرد.»

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید