« لی لی » و شکار هیولاها

« آنی » خواهر کوچولوی « لی لی » از تاریکی می ترسد و فکر می کند به محض خاموش شدن چراغ ها ، هیولاها به سراغش می آیند ! « لی لی » چکار باید بکند ؟ باید به خواهر کوچولویش بگوید : « هیولا که وجود ندارد ؛ حتماً خیالاتی شدی » ؟ یا « موقع خوابیدن ، چراغ اطاقت را روشن بگذار تا هیولاها به سراغت نیایند » ؟  اگر می خواهید بدانید که « لی لی » چه نقشه ای کشیده بهتر است داستان را بخوانید . . .

لی لی و شکار هیولاها - 1

لی لی و شکار هیولاها – ۱

لی لی و شکار هیولاها - 2

لی لی و شکار هیولاها – ۲

ماه در آسمان بالا آمده است . ستاره ها می درخشند و شب بسیار زیبایی است . « لی لی » در حالی که باید به خواب عمیقی فرو رفته باشد ، ناگهان صدای هق هق گریه ای را می شنود .

لی لی و شکار هیولاها - 3

لی لی و شکار هیولاها – ۳

« آنی » خواهر کوچولوی « لی لی » می گوید : « من خیلی از هیولا می ترسم » . « لی لی » برای اینکه ترس « آنی » را از بین ببرد ، او را         می بوسد.

لی لی و شکار هیولاها - 4

لی لی و شکار هیولاها – ۴

– « بیا « آنی » کوچولو ، بیا تو تختخواب من . من آن هیولا را فراری می دهم ، به یک جای خیلی دور ! اصلاً میدانی فردا صبح چکار می کنیم ؟ ما با هم آن هیولای بدجنس را شکار می کنیم » .

لی لی و شکار هیولاها - 5

لی لی و شکار هیولاها – ۵

« روزت » و « شارل » آمده اند تا همه با هم بازی کنند ؛ « لی لی » موضوع را برای آنها توضیح می دهد : – « بیایید ؛ عجله کنید . اینجا یک هیولای بدجنس و زشت هست که « آنی » را ترسانده . اگر می خواهیم از شر او راحت بشویم باید . . .

لی لی و شکار هیولاها - 6

لی لی و شکار هیولاها – ۶

. . . یک دستگاه کوچک کننده هیولا بسازیم ؛ دستگاهی که او را کوچک کند ، له و لورده ، ضعیف و ناتوان ، آنقدر ناچیز که خودش خجالت بکشد » !

– بهتر است چهار نفر باشیم تا اینکه فقط دو نفر ! معلوم نیست ، ممکن است خطرناک باشد » !

لی لی و شکار هیولاها - 7

لی لی و شکار هیولاها – ۷

هر چهار نفر سخت مشغول کار می شوند . « لی لی » به آنها اخطار می دهد : – « این یک بازی نیست . کلمه ی جادویی « به پیش ، شکارچیان شجاع » را فراموش نکنید ؛ تکرار آن باعث می شود که شما شکست ناپذیز و قوی بشوید . این هیولای زشت و بدجنس هیچ بلایی نمی تواند بر سر ما بیاورد . برویم وقتش است . . . » .

لی لی و شکار هیولاها - 8

لی لی و شکار هیولاها – ۸

– « به پیش ، شکار چیان شجاع » ؛ « به پیش ، شکارچیان شجاع » ! هیولا ، تو دیگر کارت تمام است » !

لی لی و شکار هیولاها - 9

لی لی و شکار هیولاها – ۹

– دستگاه کوچک کننده ما ، تو را له می کند ؛ آنقدر کوچک و ناچیزت می کند ، کوچولوی کوچولو ، که دیگر نتوانی مزاحم ما بشوی و ما را اذیت کنی » .

لی لی و شکار هیولاها - 10

لی لی و شکار هیولاها – ۱۰

همه چشمانشان را خوب باز کرده اند . آنها حتی چمن های زیر پایشان را هم به دقت بازرسی می کنند .

لی لی و شکار هیولاها - 11

لی لی و شکار هیولاها – ۱۱

آنها بدون ترس ، و بدون اینکه کوچک ترین شک و تردیدی به خود راه بدهند ، رد پاها را دنبال می کنند . سرانجام این ماجرا چه خواهد شد ؟ . . .

لی لی و شکار هیولاها - 12

لی لی و شکار هیولاها – ۱۲

– « به پیش ، شکارچیان شجاع » ، « به پیش ، شکارچیان شجاع » . هیولا ، کارت تمام است ؛ تو دیگر مُردی !

لی لی و شکار هیولاها - 13

لی لی و شکار هیولاها – ۱۳

– « دستگاه کوچک کننده ما ، تو را له می کند ؛ آنقدر کوچک و ناچیزت می کند ، کوچولوی کوچولو که دیگر نتوانی مزاحم ما بشوی و ما را اذیت کنی » .

لی لی و شکار هیولاها - 14

لی لی و شکار هیولاها – ۱۴

هیولای زرنگی است ؛ او پنهان شده و تمام نیرویش را نگهداشته تا در تاریکی شب حمله کند . اما ناگهان در میان درختان جنگل ، در انتهای مسیر . . .

لی لی و شکار هیولاها - 15

لی لی و شکار هیولاها – ۱۵

آنجا ، آن هیولا نبود که تکان خورد و به زمین افتاد ؟ نکند زخمی شده ؟

« آنی » گفت : – « ساکت ! از آنجا صدایی شنیدم ؛ شما نشنیدید ؟ عجله کنید ، از این طرف » !

لی لی و شکار هیولاها - 16

لی لی و شکار هیولاها – ۱۶

« لی لی » گفت : – « خودش است ! هیولاست ! آنجا ، وسط بوته ها ! مواظب باشید » .

لی لی و شکار هیولاها - 17

لی لی و شکار هیولاها – ۱۷

« آنی » گفت : – « اوه نه ! او خیلی بدجنس است . سریعتر دستگاه کوچک کننده هیولا را بیاورید ! به پیش » !

لی لی و شکار هیولاها - 18

لی لی و شکار هیولاها – ۱۸

بچه ها توی یک سطل ، دسر مورد علاقه هیولاها را درست می کنند . . . مقداری علف ، با کمی گرد و خاک !

لی لی و شکار هیولاها - 19

لی لی و شکار هیولاها – ۱۹

سطل را زیر دستگاه کوچک کننده هیولا می گذارند و خودشان پنهان می شوند . اوه نه ، آنها نمی ترسند !

« آنی » گفت : – « دراز بکشید ، او بیدار شده » !

هیولا نزدیک می شود ؛ زمین می لرزد و او نزدیک و نزدیک تر می شود . . .

لی لی و شکار هیولاها - 20

لی لی و شکار هیولاها – ۲۰

. . . دستگاه تکان خورد ! « آنی » گفت : – « آه هیولا ، تو گیر افتادی » !

– « به پیش ، شکارچیان شجاع » ، « به پیش شکارچیان شجاع » ! هیولا ، تو کارت تمام است ، تو دیگر مُردی ! دستگاه ما تو را له می کند ،تو را کوچک و ناتوان می کند ؛ آنقدر کوچک و کوچک تر می شوی که دیگر نمی توانی ما را اذیت کنی » .

لی لی و شکار هیولاها - 21

لی لی و شکار هیولاها – ۲۱

آنها سوئیچ ها ، دگمه ها و دسته های کنترل دستگاهشان را تنظیم می کنند .

– « حالا آن هیولا کوچک و کوچک و کوچک تر خواهد شد » . چراغ های دستگاه روشن و خاموش می شوند ، و صدای تیک تیک از داخل آن شنیده   می شود .

« آنی » گفت : – « تمام شد ، هیولا کوچک کوچک شد » .

لی لی و شکار هیولاها - 22

لی لی و شکار هیولاها – ۲۲

– « ای هیولا ، چرا تو اینقدر بدجنس هستی ؟ چرا شب ها می آیی و ما را اذیت می کنی ؟ چرا اینقدر شرور هستی » ؟

« آنی » گفت : – « فکر می کنم او باید هیولای غمگینی باشد . او هیچ دوستی ندارد . او فکر می کند که زیادی است ؛ برای همین است که اینقدر بزرگ و بدقواره شده » .

لی لی و شکار هیولاها - 23

لی لی و شکار هیولاها – ۲۳

– باز هم باید کوچکترش کنیم تا مطمئین شویم که کاملاً از بین رفته » . « آنی » می گوید : – « بس کنید ، کافی است . دیگر بس است » . ولی آنها نمی شنوند و به حرف « آنی » گوش نمی کنند ؛ و با سرسختی بیشتری به جان هیولا که داخل دستگاه گذفتار شده ، می افتند . ناگهان صدای عجیبی از داخل دستگاه به گوش می رسد !

لی لی و شکار هیولاها - 24

لی لی و شکار هیولاها – ۲۴

« آنی » می گوید : – « آنجا را نگاه کنید ! او می خواهد با ما حرف بزند ؛ می خواهد با ما دوست بشود ! او می تواند این کار را بکند » ؟

هیولا با حرفهای « آنی » موافق است و می گوید : . . .

لی لی و شکار هیولاها - 25

لی لی و شکار هیولاها – ۲۵

– میائو . . . !

 

عنوان اصلی :      Lili Tire-bouchon dans la chasse au monstre

نویسنده و تصویرگر :      Phoebe GILMAN

 

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید