داستان : « می می » به دنبال یک دوست برای بازی

« می می » یک مورچه کوچولو است که با دوستانش مشغول بازی « جفتک چهارکش » است . او از این بازی خسته شده و می خواهد یک بازی دیگر را شروع کند ولی دوستانش موافق نیستند . در نتیجه « می می » آنها را ترک می کند و به دنبال دوستانی می گردد که بازی دلخواه او را بازی کنند . نتیجه چه خواهد شد ؟ آیا بهتر نبود که « می می » به جای اینکه سعی کند خواسته خودش را به دیگران تحمیل کند ، کمی حوصله می کرد ؟ با هم بخوانیم . . .

می می به دنبال یک دوست - 1

می می به دنبال یک دوست – ۱

یک بعد از ظهر زیبای بهاری ، « می می » مورچه کوچولو با دوستانش مشغول بازی « جفتک چهارکش » (۱) بود . خیلی به مورچه کوچولوها خوش می گذشت و صدای خنده آنها از فاصله دوری شنیده می شد . « می می » از روی دوستانش می پرید و می پرید تا این که بعد از یک ساعت پ******** ، دست و پاهایش درد گرفت ؛ برای همین به دوستانش پیشنهاد کرد که بهتر است کمی هم « قایم موشک » بازی کنند . اما آنها قبول نکردند و ترجیح دادند که همان بازی « جفتک چهار کش » را ادامه بدهند . مورچه ها می پ********د و می پ********د و در تمام جهات مشغول جست و خیز بودند .«می می» رفت تا سرگرمی دیگری برای خودش پیدا کند .

می می به دنبال یک دوست - 2

می می به دنبال یک دوست – ۲

در راه به « تروتین » اسب کوچولو برخورد .

– سلام تروتین ؛ می خواهی با من بازی کنی ؟ مورچه های دیگر نخواستند با من « قایم موشک » بازی کنند . دنبال کسی می گردم که با من بازی کند .

– البته که با تو بازی می کنم . نظرت راجع به یک مسابقه سرعت چیه ؟

– فکر خیلی خوبی است . تا ۳ می شمارم و بعد حرکت می کنیم ، ۱ ، ۲ ، ۳ ، حرکت . . .

« تروتین » چهارنعل شروع به تاختن کرد . « می می » هم شروع به دویدن کرد ولی او پاهای خیلی خیلی کوچولویی داشت ، خیلی کوچکتر از پاهای « تروتین » اسب کوچولو .

« می می » فریاد زد : – برگرد « تروتین » ، برگرد ، تو خیلی سریع می دوی ، من پاهای کوچکی دارم ؛ برگرد برویم بازی دیگری بکنیم .

اما « تروتین » خیلی دور شده بود و صدای ضعیف می می را نمی شنید .

می می به دنبال یک دوست - 3

می می به دنبال یک دوست – ۳

ناراحت و غمگین ، « می می » مورچه کوچولو به راهش ادامه داد با این امید که دوست دیگری را پیدا کند که بخواهد با او بازی کند . در همین فکر بود که به « ژلاتین » قورباغه کوچولو برخورد.

– سلام ژلاتین ؛ می خواهی با من بازی کنی ؟ مورچه های دیگر نخواستند با من « قایم موشک » بازی کنند ؛ و تروتین ، اسب کوچولو هم خیلی سریع می دود .

– فکر خیلی خوبی است . اتفاقاً من دنبال یک نفر می گردم که با هم از روی گلهای نیلوفر آبی بپریم ؛ این بازی مورد علاقه من است .

می می فریاد زد : – هورا ، حتماً باید خیلی بامزه باشد .

– بزن بریم .

و ژلاتین شروع کرد به پ******** از روی گلهای نیلوفر آبی . می می برای پ******** خیز برداشت اما تا رسید به لبه گل نیلوفری که روی آن ایستاده بود خیلی زود متوجه شد که برای پ******** مثل ژلاتین ، پاهای خیلی کوچولویی دارد .

– برگرد ژلاتین ؛ پاهای من خیلی کوچک هستند . تو خیلی بلندتر و بهتر از من می پری ، برگرد تا یک بازی دیگر بکنیم .

اما ژلاتین خیلی دور شده بود و نمی توانست صدای ضعیف مورچه کوچولو را یشنود .

می می به دنبال یک دوست - 4

می می به دنبال یک دوست – ۴

غمگین و خسته می می به راهش ادامه داد ، در حالی که از خودش می پرسید : « آیا بالاخره موفق می شود یک دوست برای بازی کردن پیدا کند یا نه » ؟ در همین فکرها بود که صدایی شنید . صدا به او گفت : – « سلام می می ؛ خیلی تو فکر هستی » ! صدای « بیزو » زنبور عسل بود .

– بله ، دنبال کسی می گردم که با من بازی کند ولی لو باید مثل من پاهای کوچولویی داشته باشد ، چون من نمی توانم مثل تروتین سریع بدوم یا مثل ژلاتین  بپرم .

بیزو لبخندی زد و گفت : – هیچ مشکلی نیست ؛ پاهای من را نگاه کن مثل پاهای خودت کوچک هستند .

– خیلی عالی شد . می آیی قایم موشک بازی کنیم ؟

– نه ، من ترجیح می دهم از روی گلها پرواز کنم و عطر آنها را بو کنم ؛ دنبالم بیا ، خیلی خوش می گذرد .

بیزو این را گفت و به پرواز درآمد . اما می می متوجه شد که بال ندارد و نمی تواند بیزو را در گردش بین گلها دنبال کند !

– برگرد بیزو ، برگرد . تو فراموش کردی که من بال ندارم . . .

اما بیزو خیلی دور شده بود و نمی توانست صدای ضعیف می می را بشنود .

می می به دنبال یک دوست - 5

می می به دنبال یک دوست – ۵

می می که دیگر خسته شده بود تصمیم گرفت به خانه برگردد . دوستانش با خنده به استقبالش آمدند ؛ آنها اتفاقاً مشغول بازی « قایم موشک » بودند و همه از خودشان می پرسیدند که می می کجا رفته ؟

می می تا می توانست با دوستانش بازی کرد . او عاشق این بازی است . وقتی به خانه برگشت ، دوش گرفت و یک شام حسابی خورد . وقتی برای خوابیدن به رختخوابش رفت خیلی زود خوابش برد و یک خواب جالب دید . او خواب دید که به جای دستانش دو تا پای اسب درآمده ؛ حالا او           می توانست مثل دوستش تروتین اسب کوچولو خیلی سریع بدود . . . و همینطور خواب دید که به جای پاهخای عقبش دو تا پای قورباغه درآمده ؛ حالا او می توانست مثل دوستش ژلاتین قورباغه کوچولو بلند و دور بپرد . . . و بالاخره خواب دید که دو تا بال زنبور روی پشتش درآمده تا مثل دوستش بیزو در میان گلها پرواز کند . . . چه جانور عجیب و غریبی !

اگر دوست داشتی سعی کن « می می » را در خوابش نقاشی کنی .

(۱) بازی « جفتک چهار کش » : در این بازی ، بازیکنان در یک ردیف ایستاده ، به جلو خم شده و دستهایشان را روی زانوهایشان می گذارند . همه بازیکنان با تکیه دادن دستهایشان روی پشت دیگران از روی آنها می پرند و وقتی به آخر صف رسیدند خودشان هم خم شده و دستهایشان را روی زانوهایشان می گذارند تا بقیه هم از روی آنها بپرند . هر کس نتواند از روی یکی از بازیکنان بپرد و یا زمین بخورد و یا باعث زمین خوردن دیگران شود از بازی کنار گذاشته خواهد شد . کسی که بازی را تا آخر بدون اشتباه ادامه داد برنده است .

 

عنوان اصلی :   Mimi la fourmi cherche un ami pour jouer

منبع :   www.auxpetitesmains.net

 

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید