« سروانتس » خالق رمان « دن کیشوت » – قسمت دوم

بیش از چهار قرن از انتشار رمان « دن کیشوت » می گذرد ولی حتی ذره ای از زیبایی و ارزش آن کم نشده . از آن زمان تا امروز رمان های بی نظیری منتشر شده اند و فرق کتاب با انسانها در همین است ، که کتابها جای یکدیگر را نمی گیرند ؛ به کتابهای دیگر می پیوندند و هرگز نمی میرند !

« میگل دو سروانتس » خالق رمان « دن کیشوت » نمی دانست که قهرمان کتاب وی و ماجراهای او تا ابد به عنوان یک ضرب المثل در فرهنگ بسیاری از ملت ها نفوذ خواهد کرد . . . به کسی که جنگی بیهوده با یک دشمن خیالی را آغاز می کند ، می گویند : « به جنگ با آسیاب های بادی می رود » ! یا حتی وقتی فقط نام « دن کیشوت » را روی کسی می گذارند همین معنی را می دهد ! البته نبرد علیه آسیاب های بادی ، یکی از صدها ماجرای این رمان است ، ولی هر یک از این ماجراها ، در پس خود حکمت ها و حقایق بسیاری را پنهان کرده اند . در قسمت اول ، زندگی « سروانتس » از زمان تولد تا ازدواجش را مورد مطالعه قرار دادیم ، و در این قسمت ، بقیه دوران زندگی اش را که شامل نوشتن کتاب معروف « دن کیشوت » نیز می شود بررسی خواهیم کرد . اگر قسمت اول را مطالعه نکرده اید روی عنوان آن کلیک کنید :

« سروانتس » خالق رمان « دن کیشوت » – قسمت اول

سروانتس

سروانتس

« سروانتس » پس از اینکه نوشتن تئاتر را کنار گذاشت اولین شغلی را که پیدا کرد پذیرفت . . . مامور جمع آوری مالیات ها ! یکی از وظایف وی ، مصادره مواد غذایی و آذوقه برای ارتشی بود که شاه فیلیپ دوم برای حمله به انگلستان آماده می کرد .

شاه فیلیپ دوم

شاه فیلیپ دوم

در حالی که حس وطن پرستی در قلبش شعله ور شده بود و او را به هیجان آورده بود ، « سروانتس » سراسر استان « سه ویل » ( Seville ) را زیر پا گذاشت و تمام انبارهای گندم ، روغن و گله های خوک را از شهرها و روستاها گرد آوری کرد . « سروانتس » در محاسبات ، قوی نبود ، و با وجود صداقت و درستکاری خالصانه اش به وضع اسفناکی ، حساب و کتابهایش به هم خورد ؛ و همین باعث شد تا به زندان بیفتد . در نهایت تبرئه و پس از پرداخت جریمه نقدی از زندان آزاد شد . مدتی پس از این واقعه ، از ترس دزدان و راهزنان ، وجه مالیات هایی را که جمع آوری کرده بود به یک بانکدار از شهر « سه ویل » سپرد . . . بانکدار مذکور هم بلافاصله با پولها فرار کرد ؛ و « سروانتس » دوباره راهی زندان شد !

سروانتس

سروانتس

وقتی از زندان آزاد شد ، شاهکار ادبی و حاصل زندگی وی آماده شکوفایی و اسپانیا ، آماده استقبال از آن بود . در آن زمان ، اسپانیا درس بزرگی از تاریخ گرفته بود . جنگی که علیه انگلستان به راه انداخته بود ، و همراه آن نقشه های فاتحانه و مبلغ مسیحیت که برای خود می دید همگی کاملاً شکست خورده بودند . غرور ملی اسپانیا ، زخم خورده بود و این زخم باید درمان می شد . زمان ظهور شوالیه پیر دیوانه ، و خدمتکار چاق قاطر سوارش ( « دن کیشوت » و خدمتکارش « سانچو پانزا » ) در دشت « لا مانچ » ( La Manche ) اسپانیا رسیده بود .

دن کیشوت و سانچو پانزا

دن کیشوت و سانچو پانزا

از درون رویاهای یک نویسنده بیچاره ۵۸ ساله ، این دو همراه فنا ناپذیر متولد شدند ، « دن کیشوت » و « سانچو پانزا » ؛ و به دنبال آنها ، صدها شخصیت دیگر که نه خوب بودند و نه بد ، فقط انسان بودند . « دن کیشوت » قهرمان کتاب سروانتس ، یک نجیب زاده پیر روستایی خیلی لاغر بود که از بس رمان های شوالیه ای خوانده بود ، حالا فکر می کرد آخرین و تنها قهرمان جهان مسیحیت است که سرنوشت ، او را وادار به ترک روستای خود کرده تا خطاها را جبران ، به بیوه زن ها و یتیمان کمک ، و بالاخره غول ها را به دو نیم کند !

نبرد دن کیشوت و غول ها

نبرد دن کیشوت و عول ها

با زره زنگ زده ای به تن ، سوار بر یک اسب لاغر مردنی گرسته که در نظر وی مانند یک اسب جنگی پر شور و حرارت جلوه می کرد ، به راه می افتد . در ذهن به هم ریخته وی ، هر چیزی که می دید تغییر شکل می یافت ؛ زنی کثیف با دماغی پهن ، در نظر وی ، دوشیزه ای زیبا و دلفریب جلوه می کرد ؛ یک مسافرخانه کهنه و ارزان قیمت ، مانند یک قصر مجلل ؛ و یک گله گوسفند مانند ارتشی از نیروهای دشمن ؛ . . . ! « سانچو پانزا » خدمتکار « دن کیشوت » با وجود اینکه همه چیز را همانطور که هستند می بیند و قادر به تشخیص واقعیت از خیال است ، اما در کمال وفاداری ، اربابش را در همه سفرهای ماجراجویانه اش دنبال می کند ، و پس از هر زمین خوردن به او کمک می کند تا دوباره سوار اسبش شود .

دن کیشوت و سانچو پانزا

دن کیشوت و سانچو پانزا

در ابتدا وقتی « سروانتس » شروع به نوشتن رمان « دن کیشوت » کرد ، قصد وی تمسخر رمان های شوالیه ای بود که اسپانیا را تسخیر کرده بودند ؛ اما بزودی اه******** والاتری برای قهرمان داستانش برگزید !  قلم تند وتیز « سروانتس » روی کاغذ می دوید ! هیچ چیز نمی توانست توجه او را از کارش منحرف کند . . . او غرق رمانش شده بود !

دن کیشوت و سانچو پانزا

دن کیشوت و سانچو پانزا

رمان « دن کیشوت » ستایش خواننده را برمی انگیزد ، او را می خنداند ؛ بزرگواری و کارهای عجیب و غریب او احساسات خواننده را تحریک می کند . « سانچو » خدمتکار وی که در ابتدای داستان ظاهراً یک روستایی چاق بیش نیست ، به مرور زمان نشان می دهد که می تواند یک مشاور خوب و یک همقطار روشن بین و هشیار هم باشد .

سروانتس و دن کیشوت

سروانتس و دن کیشوت

رمان « دن کیشوت » اولین بار در سال ۱۶۰۵ میلادی منتشر شد ، و در سرتاسر اسپانیا موفقیت بی نظیری کسب کرد . خوانندگان این رمان تقاضای انتشار دنباله آن را داشتند . « سروانتس » دوباره کار را شروع کرد . کمی بعد باخبر شد که کتابی تحت عنوان دنباله « دن کیشوت » در معرض فروش قرار گرفته است . یک سارق ادبی که خود را « آول لا نه دا » ( Avellaneda ) می نامید با قلم کثیفش ، دو قهرمان اثر « سروانتس » را مورد بی حرمتی و اهانت قرار داده بود . « سروانتس » با سرسختی بیشتری به نوشتن قسمت دوم « دن کیشوت » ادامه داد ؛ و وقتی به اتمام رسید موفقیتی که کسب کرد اگر بیشتر از کتاب اول نبود یقیناً کمتر هم نبود . بعدها هر دو جلد یک جا منتشر شد و هنوز هم بعد از گذشت چند قرن ، جزو گنجینه ادبیات غرب به شمار می رود . این اثر به همه ی زبان ها ترجمه شد و هنرمندان مشهوری مانند « گویا » ( Goya ) ، « هوگارت » ( Hogarth ) ، « گوستاو دوره » ( Gustave Dore ) ، و « دالی » ( Dali ) با افتخار ، آن را به تصویر کشیدند .

دن کیشوت اثر سالوادور دالی

دن کیشوت اثر سالوادور دالی

دن کیشوت اثر نقاش مکزیکی اوکتاویو اوکامپو

دن کیشوت اثر نقاش مکزیکی اوکتاویو اوکامپو

دن کیشوت اثر کارلوس واسکز

دن کیشوت اثر کارلوس واسکز

دن کیشوت اثر هونوره دو می یر

دن کیشوت اثر هونوره دومی یر

چهره غمگین شوالیه پیر ، روی صحنه تئاتر ، اپرا و پرده سینما هم به جهانیان معرفی شد .

تئاتر دن کیشوت

تئاتر دن کیشوت

اپرای دن کیشوت

اپرای دن کیشوت

دن کیشوت بر روی پرده سینما

دن کیشوت بر روی پرده سینما

کارتون دن کیشوت

کارتون دن کیشوت

با وجود همه اینها ، « سروانتس » در سالهای آخر عمر که در شهر مادرید سپری کرد ، نه شهرت را شناخت و نه ثروت را ! وقتی سفرایی از کشور فرانسه برای پیدا کردن نویسنده کتاب معروف « دن کیشوت » به مادرید آمده بودند ، همه به آنها گفتند که شخصی که دنبالش می گردند در واقع سرباز پیر و فقیر و تقریباً ناشناسی بیش نیست . او را در خانه کوچکی در « لا کال دو لئون » ( La Calle de Leon ) یافتند . « سروانتس » در حالی که به علت بیماری نقرس ، زمین گیر شده بود ، به زحمت خودش را به در رساند تا با ادب و نزاکت سنتی اهالی « کاستی » ( Castille ) به پیشواز مهمانان محترمش برود .

« میگل دو سروانتس » در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ از دنیا رفت . محل دفن او تا سال ۲۰۱۵ کاملاً ناشناس بود . سال گذشته اخباری مبنی بر پیدا شدن محل دفن و باقیمانده استخوان های وی در محوطه کلیسای « له مر ترینیتر » ( Les Meres Trinitaires ) در شهر مادرید منتشر شد .

محل دفن سروانتس

محل دفن سروانتس

باقیمانده استخوان های سروانتس

باقیمانده استخوان های سروانتس

« میگل دو سروانتس » ، شوالیه پیر شجاعی را از خود به یادگار گذاشت که سوار بر اسب ، با نیزه خود به هر چیزی که زاییده دروغ باشد حمله می کند ، و سایه اش تا ابد از پس قرنها ، سراسر اسپانیا و جهان را طی می کند .

عنوان اصلی :    Don Quichotte et son pere

منبع :    Selection du Reader’s Digest

نشریه اینترنتی زندگی کودکان

 

 


پاسخ دهید