بهترین دوست انسان – قسمت اول

بهترین دوست انسان – قسمت اول

در « بهترین دوست انسان – قسمت اول » چند روایت واقعی از رابطه انسان و سگ برایتان نقل می کنم که امیدوارم مورد توجهتان قرار بگیرد . حکایت بعضی از ان رابطه ها واقعاً حیرت آور و باور نکردنی است . رابطه عاطفی که بعضی از سگها با انسان برقرار می کنند ، خود انسانها از برقراری آن عاجزند ! در این قسمت ، دو روایت و در قسمت بعدی نیز دو روایت دیگر تقدیم حضورتان خواهم کرد . در صورتی که مایلید روایت های قسمت دوم را نیز مطالعه کنید ، روی عنوان زیر کلیک کنید

بهترین دوست انسان – قسمت دوم

بهترین دوست انسان - 1

بهترین دوست انسان – ۱

روایت اول :

روزی که همسرم و پسرم « مایکل » ( Michel ) که تازه متولد شده بود را از زایشگاه به خانه آوردم ، سگ کوچولوی ما « فوکس پوس » ( Fox Puce ) خیلی زود با پسرم انس گرفت . فقط یک چیز می توانست او را عصبانی کند . . . او نمی توانست گریه نوزاد را تحمل کند ! به محض اینکه اولین صدای گریه او بلند می شد ، سگ ما به سرعت ، خودش را به همسرم می رساند ، و تا وقتی که او شیشه شیر بچه را به او نمی داد و او را آرام نمی کرد ، دست از سرش بر نمی داشت !

بهترین دوست انسان - 2

بهترین دوست انسان – ۲

وقتی « مایکل » آنقدر بزرگ شد که می توانست توی تختش بماند ، « پوس » وفادارانه در کنار او می ماند . تنهایش نمی گذاشت . متوجه شده بودیم که وقتی « پوس » در کنار بچه بود ، گریه اش زیاد طول نمی کشید .

بهترین دوست انسان - 3

بهترین دوست انسان – ۳

یک روز صبح ، بچه شروع کرد به گریه کردن . ناگهان « پوس » به سرعت به طرف ظرف غذای خودش رفت ، یک بیسکویت مخصوص سگ که از شب قبل کنار گذاشته بود را برداشت و آن را به پسرم داد ؛ او هم در سکوتی حاکی از رضایت شروع به خوردن آن کرد !

بهترین دوست انسان - 4

بهترین دوست انسان – ۴

– روایت دوم :

سگ ما « پوگ » ( Pug ) روحاً و جسماً به اربابش یعنی شوهرم تعلق داشت . او قبول می کرد از دست من غذا بخورد ، و به من اجازه می داد تا وقتی در حین زد و خورد با سگهای دیگر زخمی می شد ، زخمهایش را پانسمان کنم ؛ ولی فقط همین ! اکثر اوقات وقتی شوهرم ، شیفت شب کارخانه شان بود و من تنها بودم ، دوست داشتم موقع خوابیدن « پوگ » در اتاق من بماند ؛ اما او ترجیح می داد روی بالشش در سالن پذیرایی بخوابد! جنگ جهانی دوم شروع شد و شوهرم به خدمت زیر پرچم احضار شد ، و من و « پوگ » تنها شدیم . از همان روز اول ، رفتار او عوض شد . وقتی کارهای روزمره خانه را انجام می دادم ، چشم از من برنمی داشت ؛ و سایه قوی و پر هیبتش را همیشه دور و بر خودم می دیدم . شب ها موقع خواب ، مرا تا اتاق خواب دنبال می کرد و پایین تخت خوابم روی فرش می خوابید . از آن روز به بعد ، این عادت او شد .

بهترین دوست انسان - 5

بهترین دوست انسان – ۵

مدتها از رفتن شوهرم می گذشت تا اینکه یک روز ساعت ۴ صبح ، شوهرم که دوران خدمتش در ارتش تمام شده بود ، سر زده به خانه برگشت . خودتان حدس بزنید که چه مراسم استقبالی را شاهد بود !؟ خوش آمد گویی « پوگ » همانقدر پر هیاهو بود که خوش آمدگویی من ! اما وقتی که بعد از همه این ابراز احساساتها از پله بالا می رفتیم ، « پوگ » دنبال ما نیامد ؛ او دوباره سر جای خودش در سالن پذیرایی برگشته بود . . . ماموریت نگهبانی اش تمام شده بود !

عنوان اصلی :    Le meilleur ami de l’homme

منبع :    Selection du Reader’s Digest

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید