گرگ های درون انسان

گرگ های درون انسان

« گرگ های درون انسان » ، ماجرای یک پدر بزرگ سرخپوست است که به نوه اش درس زندگی می دهد . ما هم می توانیم از او درس بگیریم . همه ما گرگ هایی در درون خود داریم که باید یاد بگیریم چگونه آنها را مهار کنیم !

گرگ های درون - 1

گرگ های درون – ۱

ماجرای این داستان در زمان های بسیار قدیم اتفاق می افتد ؛ قبل از اینکه فاتحان اسپانیایی ، سواحل « دنیای جدید » را فتح کنند ؛ زمانی که تنها انسانهایی که بین هند و اروپا زندگی می کردند ، روی سرشان را با پر تزئین می کردند و پوستشان سرخ رنگ بود . در آن زمانها و مکانها ، یک سرخپوست جوان با نام « واکا » ( Waka ) و پدر بزرگش « شی تو » ( Sheeto ) زندگی می کردند که دو ست داشتند زیر نور آفتاب تا لبه صخره بزرگ قدم بزنند ؛ جایی که یک درخت تنومند و پیر سبز شده بود ، آنقدر پیر که جد مادر بزرگ پدر بزرگ سرخپوست کوچولوی ما را هم دیده بود . آنها زیر سایه آن درخت می نشستند و ساعتها در باره « دوباره ساختن  جهان » صحبت می کردند ، گاهی از نگاه چشمان بی گناه کودکان ، وگاهی از نگاه پر از تجربه و حکمت قدیمی تر ها .

گرگ های درون - 2

گرگ های درون – ۲

یک روز پدر بزرگ پیر داشت به نوه اش توضیح می داد که احساس می کند اتفاقی در درونش در حال افتادن است .

– « می دانی واکای کوچولوی من ، در عمق وجود من نبرد بزرگی ددر جریان است که بیداد می کند » .

« واکا » مطمئین نبود که همه حرفهای پدر بزرگ را فهمیده باشد و چشمهایش مثل بچه هایی که چیز عجیبی را کشف کرده باشند داشت از حدقه بیرون می زد ! پدر بزرگ ، خوشحال از تاثیری که حرفهایش روی نوه اش گذاشته ، ادامه داد : – « بله ! در عمق وجود من ، دو گرگ بزرگ در حال نبرد هستند ، دو گرگ عظیم الجثه » ! چشمهای نوه کوچولو بیشتر باز شد ؛ او شیفته صحبتهای پدر بزرگش شده بود .

– « پدر بزرگ ، چرا آنها با هم می جنگند » ؟

– « چون با هم موافق نیستند . آنها دو گرگ خیلی قوی هستند ؛ یکی از آنها سفید است : او « عشق » ، « ترحم » ، « عقل » و « نیکی » است ! گرگ دوم ، سیاه است : او « تنفر » ، «خسیس بودن » ، « شک و دودلی » ، « نادانی » ، « خودخواهی » و « بدجنسی » است .

گرگ های درون - 3

گرگ های درون – ۳

– « گرگ های درون تو همیشه در حال نبرد هستند » ؟

– « بله . آنها هیچوقت دست از مبارزه برنمی دارند ؛ از آن گذشته ، آنها در درون تو هم در حال مبارزه هستند » !

–  « در درون من » ؟

– « بله ، در درون تو ! و در درون همه انسانهایی که در این جهان زندگی می کنند و تو آنها را هر روز می بینی » .

–  « پدر بزرگ ، تو که این همه چیز را می دانی ، بگو ببینم کدام یک از این گرگ ها در نبرد پیروز خواهد شد ؟ تو می دانی » ؟

پدر بزرگ چند لحظه به فکر فرو رفت ، سپس گفت : – « همان گرگی که تو به او غذا می دهی ، کوچولوی من » !

عنوان اصلی :    Les loups

منبع :    www.cap-eveil.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید