« آنتوان دو سنت اگزوپری » خالق شاهزاده کوچک – قسمت دوم

« آنتوان دو سنت اگزوپری » خالق شاهزاده کوچک – قسمت دوم

در قسمت اول به بررسی بیوگرافی « آنتوان دو سنت اگزوپری » خالق شاهزاده کوچک پرداختیم و در این قسمت بیشتر به بررسی زندگی و افکار وی خواهیم پرداخت . در تعریف از کتاب شاهزاده کوچک یا شازده کوچولو باید بگویم که یکی از لطیف ترین و زیباترین داستانهایی است که تا امروز خوانده ام . بعد از خواندن این مطلب حتماً این کتاب را تهیه کنید و بخوانید ؛ خوشبختانه کتاب نایابی نیست و به راحتی و با کمی جستجو می توانید آن را پیدا کنید . اگر قسمت اول این مطلب را مطالعه نکرده اید روی عنوان زیر کلیک کنید :

« آنتوان دو سنت اگزوپری » خالق شاهزاده کوچک – قسمت اول

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

زندگی و افکار :

دوستانش او را « سنت اکس » ( Saint-Ex ) صدا می کردند . در جایی گفته بود : « من حق ندارم حرفی بزنم یا کاری کنم که باعث تحقیر یک انسان در نظر خودش شود . چیزی که مهم است نظر من در باره او نیست بلکه نظر او در باره خودش است . زخم زدن به شخصیت و غرور یک انسان ، جنایت است » ! این طرز فکر و چیزی که او بود ، در یاد و خاطره کسانی که او را می شناختند بیش از هر چیز دیگریزنده ماند . او هرگز در باره برادری و برابری انسانها سخنرانی نمی کرد بلکه آن را زندگی می کرد ، و با زندگی اش آن را به همه یاد می داد . سنت اکس ، انسانها را دگرگون می کرد لااقل تا وقتی که با او بودند . حضور او ، به فرد خجالتی ، جرئت می داد ؛ گستاخ و پر رو را پریشان می کرد ؛ و دهان دروغگو را می بست .

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

این مرد با ادب و دلنشین ۲۰ سال از زندگی اش را در پادگان ها و پایگاههای هوایی دور افتاده گذرانده بود ، بنابراین کسی نبود که از لحن صحبت و کلمات خام زبان ********ی رنجیده خاطر شود ولی با این وجود عادت خاصی داشت که جلوی ادامه هر گونه گفت و گوی ناشایستی را می گرفت ؛ او چیزی نمی گفت ، فقط چشمانش را بلند می کرد و گوینده ناشی ، زیر نگاه سنگین او ، کلماتش را می دید که به یک سوپ تهوع آور تبدیل شده اند !

لویس گالانتی یر

لویس گالانتی یر

یک روز عصر با یکی از دوستانش به نام « لویس گالانتی یر » ( Lewis Galantiere ) نویسنده و اقتصاد دان ، جر و بحث پر هیجانی داشت . لویس کنترل خودش را از دست داد و حرفهای بسیار ناراحت کننده ای به او زد و حدود نیمه شب به خانه اش رفت ؛ عصبانی از دست خودش ، شرمنده به خاطر عصبانی شدنش ، و ترس از اینکه شاید دل او را شکسته باشد ! او حق داشت شرمنده باشد ولی ترسش بیهوده بود ؛ سنت اکس می دانست که لویس با رفتارش ، خودش را بیشتر از او ناراحت کرده است . صبح روز بعد ، لویس نامه ای در ۱۷ صفحه را زیر در آپارتمانش پیدا کرد که در آن سنت اکس دلایل خودش را ارائه کرده بود ؛ حتی یک کلمه هم گله و شکایت در آن دیده نمی شد . « لویس گالانتی یر » می گوید : « نوشتن این نامه و آوردن آن به دست خودش ، صبح زود به آپارتمان من ، درست مثل این بود که گونه دیگرش را به طرف من می گرفت تا سیلی بزنم » ! ( اشاره به گفته حضرت مسیح «ع» در انجیل : « اگر کسی به گونه راست تو سیلی زند ، گونه دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن سیلی بزند » . )

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

چون فرانسه توسط نیرو های آلمانی اشغال شده بود به ناچار کشورش را ترک کردخ و آخرین روز سال ۱۹۴۰ وارد نیویورک شد . این چهارمین بار بود که به این شهر می آمد ، و این بار ، دو سال و نیم آنجا ماند تا روزی که دوباره توانست لباس فرماندهی خودش را پوشیده و با نیروی هوایی فرانسه در نبرد آفریقا شرکت کند . در مدت این تبعید اجباری ، او همواره خودش را نگران و واقعاً ناراحت نشان می داد چون نمی دانست چطور می تواند برای کشورش بجنگد و به هیچ عنوان وارد دعواهای سیاسی فرانسوی ها علیه یکدیگر نمی شد .

در آنجا بود که با وجود نگرانی ها و غصه هایش ، کتاب « خلبان جنگی » ، و داستان دوست داشتنی « شاهزاده کوچک » را نوشت . خوشبختانه حق التالیفی که بابت کتابهایش می گرفت ، اجازه یک زندگی آبرومندانه را به او می داد . خانه او همیشه پر بود از خبرنگاران ، نویسندگان ، فیزیک دانها ( او ریاضی دان خوبی بود و گواهی اختراع چندین وسیله مربوط به پرواز با هواپیما را هم داشت ) ، و دوستان هوانوردی که از آفریقا ، هندوچین ( ویتنام فعلی ) و آمریکای جنوبی به دیدنش می آمدند .

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

شبها روی میز غذاخوری می نوشت . خط او قابل خواندن نبود . تا وقتی گرسنه اش شود به نوشتن ادامه می داد ؛ آنوقت از خانه خارج می شد و به رستورانی که شبها هم باز بود می رفت ، هم غذا می خورد و هم گاهی تا صبح به نوشتن ادامه می داد . وقتی به خانه برمی گشت ، روی کاناپه دراز می کشید و همه نوشته هایش را می خواند و ضبط می کرد . ساعت ۹ صبح ، منشی می آمد و در حالی که سنت اکس خوابیده بود ، همه چیزهایی که روی ضبط صوت ضبط شده بود را تایپ می کرد ؛ تا اینکه با صدای در زدن مهمانانش که آمده بودند تا به او یادآوری کنند که وقت نهار است ، بیدار می شد .

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

سنت اکس نوشتن را از سن ۶ سالگی شروع کرده بود . می گویند در سن ۱۲ سالگی ، نیمه شب ها برادرش را از خواب بیدار می کرد تا نظر او را در باره شعرهای کوتاهی که گفته بود بپرسد ! وقتی در حال نوشتن کتاب « خلبان جنگی » بود ، دوستش « لویس گالانتی یر » در حال ترجمه هم زمان آن ( فصل به فصل ) به انگلیسی بود . گاهی اوقات ساعت ۲ یا ۳ نیمه شب به لویس تلفن می زد و جملات پر سوز و گدازی را برایش می خواند و نظرش را در باره آنها می پرسید ؛ لویس هم در عالم خواب و بیداری می گفت : « عالی است ؛ اینجوری واضح تر است » ! یک نویسنده همیشه ناراضی بود ؛ برای هر صفحه ای که به چاپخانه می فرستاد ۱۰۰ صفحه را پاره می کرد .

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

تقریباً باید نسخه آثارش را به زور از دستش می گرفتند ! نوشتن روایت کوتاه « پرواز شبانه » چهار سال ، و نوشتن و اصلاح « زمین انسانها » هفت سال طول کشید . وقتی لویس در منزلش در « ویرجینی » آمریکا در حال ترجمه « زمین انسانها » بود ، هفته ای ۲ یا ۳ بار از پاریس برای او نامه می نوشت ، و اصلاحات و تغییرات متن آن را به او پیشنهاد می کرد ؛ که او هم بیشتر وقتها با سماجت آنها را رد می کرد . وقتی لویس نسخه انگلیسی این کتاب را منتشر کرد ، حجم کتاب به اندازه یک چهارم از متن اصلی ( فرانسوی ) آن بیشتر شده بود ! یک روز ، این مرد شگفت انگیز از پاریس به نیویورک رفت فقط برای اینکه به دوستش بگوید که چون او پیشنهاداتش را برای تغییر متن رد می کند ناراحت نشده . . . و سه روز بعد به پاریس برگشت!

فرود اجباری در صحرای لیبی

فرود اجباری در صحرای لیبی

وقتی بر اثر یک نقص فنی ناچار شده بود هواپیمای خود را درست وسط صحرای لیبی فرود بیاورد ، سنت اکس و مکانیکش ، سه روز بدون آب مانده بودند و از شدت تشنگی هذیان می گفتند . تا اینکه یک عرب بیابان گرد که از آنجا رد می شد آنها را نجات داد . سنت اکس هرگز دلسوزی برادرانه آن عرب صحرانشین را فراموش نکرد . در یکی از آثارش اینطور نوشت : « تو ای عرب بادیه نشین اهل لیبی که ما را نجات دادی ! تو هیچوقت ما را ندیده بودی ولی با این وجود ما را شناختی ؛ تو برادر عزیز من هستی و من به نوبه خودم در بین همه انسانها تو را خواهم شناخت » .

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ دو هفته قبل از هجوم متفقین به سواحل فرانسه ، سنت اکس برای انجام یک ماموریت شناسایی از فرودگاه ********ی « بورگو » ( Borgo ) در جزیره « کرس » ( Corse ) به پرواز درآمد ؛ ماموریتی که اصلاً مجبور به انجامش نبود ، ماموریتی فراتر از حد وظیفه . او ۴۴ سال داشت . هواپیمای او را معمولاً جوانانی که نصف سن او را داشتند هدایت می کردند ، یک « پی ۳۸ لایتنینگ » ( P 38 – Lightning ) .

هواپیمای مدل پی 38 - لایتنینگ

هواپیمای مدل پی ۳۸ – لایتنینگ

دیگر هرگز حرفی از او و هواپیمای او به گوش نرسید ، و وی « کشته در راه وطن » اعلام شد . چهار سال بعد ، ایگانی نیروی هوایی آلمان فاش کرد که در صبح آن روز ، و در آن محدوده ، نیروی هوایی نازی ها یکی از هواپیماهای متفقین را سرنگون کرده است . هواپیمای سنت اکس ، تنها هواپیمایی بود که آن روز پرواز کرده بود . این تنها چیزی است که در مورد مرگ او می دانیم .

در سال ۱۹۹۸ شخصی به نام « لوک ونرل » ( Luc Vanrell )موفق به یافتن زنجیر دسبلند آنتوان دو سنت اگزوپری شد و دو سال بعد یک غواص اهل مارسی فرانسه به نام « ژان کلود بیانکو » ( Jean-Claude Bianco ) لاشه هواپیمای وی را یافت . با اینکه صحت زنجیر دستبند در ابتدا زیر سوال رفت و حتی به یابنده آن تهمت جعل مدرک و دروغگویی زده شد ولی کارشناسان ، صحت زنجیر دستبند و لاشه هواپیما را تایید کرده و حتی از یابنده زنجیر دستبند تقدیر و دلجویی هم شد . شخصی به نام « هورست ریپرت » ( Horst Rippert ) نیز در آلمان مدعی شد که خلبانی است که هواپیمای آنتوان دو سنت اگزوپری را سرنگون کرده و از این حادثه بسیار ابراز تاسف کرد و گفت که اگر می دانست خلبان آن هواپیما چه کسی است هرگز به طرف او شلیک نمی کرد ؛ اما . . . صحت گفته های او به علت سوابق خیالپردازی هایش شدیداً مورد تردید است !

زنجیر دست آنتوان دو سنت اگزوپری

زنجیر دست آنتوان دو سنت اگزوپری

لاشه هواپیمای آنتوان دو سنت اگزوپری

لاشه هواپیمای آنتوان دو سنت اگزوپری

لاشه هواپیمای آنتوان دو سنت اگزوپری

لاشه هواپیمای آنتوان دو سنت اگزوپری

وقتی دوستانش با واقعیت مرگ او کنار آمدند ، اول از خصوصیات و جزئیات شخصیت او با هم صحبت می کردند : پول دوامی در دستان او نداشت ؛ خیلی زود جوش بود ، مثل یک بچه بی خیال بود و سخت نمی گرفت ، در مباحثات با کسانی که هم سطح او بودند ، پر شور و حرارت و کامل شرکت می کرد ، و با کسانی که سطح شعور آنها پایین تر بود ، مهربان و با ملاحظه ظاهر می شد . . . ولی همه اینها فقط گوشه بسیار کوچکی از شخصیت او بود که در زمان حیاتش به آنها نشان داده بود .

آنتوان دو سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری

« لویس گالانتی یر » در باره او می گوید : « روزی رسید که فهمیدیم ما نه فقط یک رفیق بلکه یک استاد ر از دست داده ایم . بدون اینکه ما متوجه شویم ، ما را کمی مثل خودش کرده بود . اگر در روابطمان با دیگران ، کمتر از قبل بی صبری می کنیم و کمتر خودخواه شده ایم ، بیشتر به خاطر اوست . بزرگترین درسی که به ما داد ، بخشیدن دیگران  ، و نه تنها بخشیدن خودمان بود . دوستان واقعی او هیچوقت نمی گویند : سنت اکس ، حیف شد که دیگر در بین ما نیست . . . آنها خیلی جدی می گویند : جای او خالی است و دلمان برایش تنگ شده » .

عناوین اصلی :    ( Antoine de Saint-Exupery ) و ( La biographie d’Antoine de Saint-Exupery )

منابع :    ( Selection du Reader’s Digest ) و ( www.futura-Sciences.com )

نشریه اینترنتی زندگی کودکان

 


پاسخ دهید