« آلیس » معروف ترین فیل استرالیا – قسمت دوم

« آلیس » معروف ترین فیل استرالیا – قسمت دوم

در اینجا ، ماجرای واقعی یک فیل شوخ ، بامزه ، مهربان و فوق العاده باهوش به نام « آلیس » ( Alice ) را برایتان نقل می کنم که بیش از ۶۰ سال باعث شادی و لذت انسانهای بیشماری در استرالیا شد . این سرگذشت را آقای « بروس هاتن » ( Bruce Hutton ) به رشته تحریر در آورده است . آقای هاتن به مدت ۲۵ سال در رشته تئاتر در استرالیا مشغول فعالیت بود ، و مقالات انتقادی بیشماری در زمینه تئاتر ، در مطبوعات آن کشور منتشر کرد . بیش از ۲۰ سال مدیریت روایط عمومی سیرک « ویرتس » ( Wirths ) را برعهده داشت ، و سمینارها و کنفرانس های بیشماری در سر تا سر استرالیا برگذار کرد ؛ موضوع سخنرانی های او ، چیزی بود که بیش از هر سوژه دیگری به آن علاقه داشت . . . « حیوانات » . پس از خواندن این مطلب خواهید فهمید چرا آلیس معروف ترین فیل استرالیا شد ؟ برای مطالعه قسمت اول این سرگذشت ، روی عنوان زیر کلیک کنید :

« آلیس » معروف ترین فیل استرالیا – قسمت اول

آلیس

آلیس

« چارلی » معتقد بود که آلیس همه حرفهای او را می فهمد . آلیس در اوقات بیکاری اش دائماً پیش او می آمد تا گپی با هم بزنند ! اکثر اوقات وقتی چارلی مشغول صحبت با شخص دیگری بود با سر و صدا و پر حرفی های خاص خودش ، حرف او را قطع می کرد ، و وقتی چارلی به او می گفت : « ساکت شو ؛با تو حرف نمی زدم » ، آلیس ساکت می شد و منتظر می ماند تا چارلی با او صحبت کند .

چند سال بعد ، هوش و حواس او ، زندگی « آیلین ویرت » ( Eileen Wirth ) را نجات داد . یکی از فیلها ، دختر بچه را به زمین انداخته بود و اگر آلیس به موقع نرسیده بود تا آن فیل خونخوار را از آنجا دور کند ، قصد داشت آن دختر بچه را زیر پاهایش له کند .

در سال ۱۹۱۴ در شهر « سیدنی » ( Sydney ) حادثه ای بوقوع پیوست که تا مدتها بین اهالی سیرک بر سر زبانها بود . در جریان یک نمایش ، زیر چادر بزرگ سیرک ، یک پسر بچه از جای خودش بلند شد و شروع به دویدن در راهروی ورودی فیل ها به روی صحنه نمایش کرد . زن ها فریاد می کشیدند و همگی با چشمان وحشت زده این صحنه را تماشا می کردند ! آلیس خیلی راحت و خونسرد جلو آمد و با خرطومش آن پسر بچه را از زمین بلند کرده و تحویل وایدینش داد !

آلیس

آلیس

پرنده ها و کلاً حیوانات کوچک ، احساسات مادرانه او را برمی انگیختند . خدا می داند چند حیوان را زیر بال و پر خودش گرفت ! چند تا را که می دانم نام می برم : یک طوطی ماده ، یک گربه ، یک گاو جوان که سه تا پا داشت ، یک گله غاز ، . . . !همه این حیوانات تا وقتی که محافظ غول پیکر آنها در آن حوالی بود ، در امنیت کامل به سر می بردند و از داشتن این امتیاز لذت می بردند !

هیچ چیز دشوارتر از بسته نگهداشتن این آلیس حقه باز نبود ! فیلبان ها همه راههای ممکن برای ممانعت از فرار او از قل و زنجیر را امتحان کرده بودند . او اکثر اوقات راهی برای بازکردن زنجیرهای خودش و دوست بزرگش « دُل » ( Doll ) پیدا می کرد . در جریان یک نمایش در زلاند نو ، آلیس دست به این بازی کوچولو زد ؛ این دو دوست دست و پا چلفتی وارد کارخانه آجرپزی در همسایگی سیرک شدند و تل آجرها را یکی پس از دیگری واژگون کرده و خسارت زیادی به بار آوردند ! صاحب آجرپزی به وکیلش زنگ زد و هر دو با هم به سیرک آمدند . به محض رسیدن به محل ، تقاضای بازدید گروه فیل ها را کردند ؛ آلیس و دُل سر جای همیشگی شان بودند ، با ظاهری بیگناه مثل بقیه فیل ها !

آلیس

آلیس

در سال ۱۹۴۶ برای صدمین سالگرد تولد آلیس ( یک فیل هندی به طور طبیعی بین ۴۵ تا ۶۰ سال ، و چند تایی هم تا ۷۰ سالگی و بیشتر عمر می کنند ، ولی خیلی کم دیده شده که یک فیل هندی بیش از صد سال عمر کند ) در حین اجرای برنامه ای در ملبورن ، نمایش مخصوصی را تدارک دیدیم . قرار بود آلیس خودش کیک تولدش را ببرد و « جسی » ( Jessie ) یکی از همراهانش ، گیلاس نوشیدنی اش را به سلامتی او بلند کند . « فرد شفر » ( Fred Shafer ) که مسئول فیل ها بود به آلیس یاد داده بود که چوب پنبه در بطری را چطور باز کند . آنها با یک بطری که یک هویج را در دهانه آن جاسازی کرده بودند تمرین می کردند . این نمایش ویژه ، یک موفقیت کامل و پیروزمندانه بود . وقتی قهرمان جشن ، مقابل کیک باشکوه تولدش ( یک و نیم متر ارتفاع !! ) که باید آن را با چاقوی بزرگی می برید قرار گرفت ، دچار دلهره وحشتناکی شد ؛ اما با این وجود ، وظایفش را همانطور که به او یاد داده بودند انجام داد ، و بدون کوچکترین مشکلی ، در بطری نوشیدنی اش راباز کرد .فیل دیگری به نام «ایلی » ( Eily ) با نعره ای که پشت میکروفون زد تولدش را به او تبریک گفت ! ارکستر ، آهنگ مخصوص « تولدت مبارک » را نواخت ؛ تمام جمعیت حاضر از جایشان بلند شدند ، و همگی ، ارکستر را همراهی کردند . هرگز تشویقی به این باشکوهی و گرمی ندیده بودیم .

آلیس

آلیس

در نوامبر ۱۹۵۳ در حالی که سیرک ویرتس آماده می شد تا ملبورن را برای اجرای یک سری نمایش در زلاند نو  ترک کند ، مجبور شدیم واقعیت را قبول کنیم . . . آلیس دیگر داشت پیر می شد ! او ۱۰۷ سال سن داشت و بیش از نیم قرن بود که عضو سیرک ما بود ؛ به همین دلیل او را به باغ وحش ملبورن سپردیم . در آنجا با وجود مراقبت های ویژه ای که از او می شد ، آلیس به خاطر جدا شدن از دوستانش رنج می کشید به حدی که شدیداً مریض شد . از غذا خوردن و رفتن پیش بقیه فیل ها خودداری می کرد و تمام روز را بدون کوچکترین حرکتی سر پا می ایستاد . وقتی سیرک از نمایش زلاند نو برگشت ، آلیس در وضع اسفناکی بود . من بارها حیواناتی را دیده ام که بعد از سپری کردن یک دوره بیماری ، دوباره به جمع دوستانشان در سیرک برگشته اند ، و استقبالی که آنها از دوست بیمارشان می کنند واقعاً لبریز از احساسات است !

آلیس

آلیس

در مورد آلیس واقعاً صحنه تاثر انگیزی بود . ما یک کامیون یدک کش را برای آوردنش فرستاده بودیم . قبل از اینکه بقیه حیوانات او را ببینند ، بوی او به دماغشان خورده بود و همه برای خوش آمد گویی ، نعره می کشیدند و فریاد می زدند ! وقتی آلیس دوستانش را دید ، او هم به خوش آمد گویی آنها پاسخ داد و با خرطومش آنها را نوازش کرد . افسردگی او خیلی سریع ناپدید شد ، و راه رفتنش تقریباً انرژی و جنب و جوش سابق خودش را دوباره به دست آورد .

او دیگر نباید کار می کرد و در انظار عمومی دیده می شد ، نه به خاطر نداشتن اراده و عزم لازم بلکه فقط چون جسمش او را همراهی نمی کرد ! به مدت سه سال تا آوریل ۱۹۵۶ به عنوان « میهمان ویژه » سیرک را در همه سفرهایش همراهی کرد ، اما در این مدت ۰۰ کیلو از وزنش را از دست داد ؛ برای تکان دادنش باید کلی ناز و نوازشش می کردند ، و دیدن ت******** که برای گذاشتن یک پا جلوی پای دیگرش می کرد ( بسیار آهسته و لرزان ) واقعاً خیلی غم انگیز و ناراحت کننده بود !

آلیس

آلیس

تا اینکه آخرین روز عید پاک سال ۱۹۵۶ فرا رسید . مثل همیشه آلیس علفهایش را خورد ، اما در ساعت ۶ بعد از ظهر در حالی که ما مشغول جمع کردن وسایل برای ترک کردن شهر بودیم و سعی می کردیم او را سوار کامیون بکنیم ، پاهایش دیگر او را یاری نکردند . مشخص بود که این کار بالاتر از حد توان او بود . از « دُل » کمک گرفتیم تا شاید به کمک او ، آلیس بتواند تعادل خود را حفظ کند ، اما بی فایده بود . لحظاتی بعد ، در حالی که هیچ کنترلی روی پاهایش نداشت به زمین افتاد ؛ درست مثل این بود که استخوان هایش به ژلاتین تبدیل شده اند ! به سراغ یکی از معروف ترین دامپزشک های استرالیا رفتیم . یک معاینه سریع کافی بود تا بفهمد که « بانوی پیر » ما خیلی ضعیف تر از آن است که از جایش برخیزد . او به ما پیشنهاد کرد تا به زجر کشیدنش پایان دهیم ! برادران ویرتس ، اجازه این کار را دادند ولی درست مثل این بود که دستور ******** یکی از عزیزانشان را می دهند ! در برابر هق هق گریه کارکنان سیرک ، آلیس با شلیک یک گلوله وسط پیشانی اش از دنیا رفت !

مرگ آلیس ، سوژه کلیه مطبوعات استرالیایی شد . سیرک ویرتس ، صدها نامه و تلگراف تسلیت دریافت کرد . . . ما بهترین هنرمند خود را از دست داده بودیم ، نه تنها شگفت انگیزترین بلکه دوست داشتنی ترین آنها را !

عنوان اصلی :    Alice , doyenne des elephants

منبع :    Selection du Reader’s Digest

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید