عملیات نجات « بادوم »

عملیات نجات « بادوم »

چند شکارچی قاچاق وارد جنگل شده اند و همه جا دنبال فیل ها می گردند تا آنها را بکشند و عاج هایشلن را بردارند . پسر بچه ای به نام « دیمیتا » به کمک حیوانات جنگل سعی می کند فیلی به نام « بادوم » که با او دوست است و بقیه فیل ها را نجات داده و هر طور شده شر آن شکارچی ها را از سر حیوانات جنگل کم کند . برای عملیات نجات « بادوم » همه حیوانات باید با هم متحد شوند ؛ حیواناتی که تا دیروز یکدیگر را شکار می کردند و دشمن هم بودند حالا باید در کنار هم علیه یک دشمن واحد مبارزه کنند ! آیا چنین چیزی امکان پذیر است ؟ حیوانات چه نقشه ای کشیده اند ؟

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

روزی ، روزگاری ، در سرزمینی گرم و دوردست ، در دهکده ای در بلندی های یک صخره ، پسر بچه ای زندگی می کرد به نام « دیمیتا » . هوا خشک بود و طبیعت لباسهای زرد و طلایی خود را به تن کرده بود . حیوانات سعی می کردند آرامش خود را حفظ کنند تا بلکه انرژی کمتری مصرف کنند .

دیمیتا و پدرش

آنروز دیمیتا ، صبح زود از خواب بیدار شد و توانست صبحانه لذیذی همراه پدرش بخورد . پدر به فکر فرو رفته و نگران بود . دیمیتا از او در باره موضوعی که باعث نگرانی اش شده بود سوال کرد .

– « می دانی پسرم ، اوضاع خوب نیست . شب گذشته وقتی که تو خواب بودی من چند شکارچی قاچاق را در جنگل های درختان « با او باب » دیدم » .

جنگل درختان با او باب

جنگل درختان با او باب

– « شکارچیان قاچاق » ؟

– « بله ، شکارچیان قاچاق » .

– « ولی ما هم برای تامین غذا شکار می کنیم ؛ چه عیبی دارد » ؟

– « تفاوت همینجاست . شکارچیان قاچاق برای تامین غذا شکار نمی کنند ، آنها برای به دست آوردن عاج شکار می کنند » .

– « عاج ؟ عاج دیگر چیست » ؟

– « تو تا حالا دندان های فیل را دیده ای ؟ جنس آنها از عاج است » .

کشتن فیل ها به خاطر عاج

کشتن فیل ها به خاطر عاج

– « شکارچیان چطور عاج فیل ها را برمی دارند » ؟

پدر دسمیتا برای پاسخ دادن دو دل بود ، ولی فکر کرد که دیمیتا به اندازه کافی بزرگ شده تا موضوع را درک کند .

– « آنها فیل ها را می کشند » !

دیمیتا از جای خود پرید : – « چی ؟ آنها فیل ها را می کشند تا عاجشان را بردارند ؟ اما آنها حق ندارند این کار را بکنند » !

– « حق با تو است پسرم ؛ اما شکارچیان قاچاق ، نه به طبیعت احترام می گذارند و نه به حیوانات . فقط پول برای آنها مهم است ؛ عاج به قیمت خوبی در بازارهای آفریقا و دیگر کشورهای جهان به فروش نی رسد » !

بازار عاج

بازار عاج

دیمیتا با دقت به حرفهای پدر گوش کرد . او عمیقاً از این موضوع ناراحت شده بود . مدتی بود که با یک فیل به نام « بادوم » دوست شده بود و نگران بود که مبادا یکی از همین شبها ، او هدف گلوله شکارچیان قرار بگیرد !

فیلی به نام « بادوم »

به محض اینکه پدر برای انجام کارهای روزانه اش از خانه خارج شد ، دیمیتا به سرعت به طرف جنگل درختان با او باب دوید . او می دانست که بادوم و دیگر فیل های گله ، برای خوردن غذا به آنجا می روند .

– « بادوم ! بادوم ! تو در خطری » !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

– « آروم باش ؛ چی شده » ؟

– « پسر کوچولو که به نفس نفس افتاده بود ، نفسی تازه کرد و ادامه داد : – « شکارچیان قاچاق برای دزدیدن عاج های شما آمده اند » .

– « تو چی داری میگی » ؟

– « دیشب پدرم آنها را دیده . آنها منتظر تاریکی شب هستند تا به شما حمله کنند ، شما را بکشند و دندان هایتان را بردارند » .

– « تو مطمئینی دیمیتا ؟ این خیلی مهم است » .

– « بله بادوم ، متاسفانه مطمئینم » .

– « اگر حق با تو باشد ، ما باید خودمان را نجات بدهیم . من این آدمها را می شناسم . برای آنها مهم نیست تعداد ما فیل ها ، هر روز کمتر از روز گذشته می شود و به زودی دیگر هیچ فیلی روی زمین وجود نخواهد داشت . آنها خونخوار و بی رحم هستند و ما را یا تفنگ ها و چاقوهای بلند و تیزشان تعقیب می کنند » .

شکارچیان

شکارچیان

– « تو میخواهی فرار کنی » ؟

– « بله دیمیتا . چاره دیگری ندارم . امشب به محض اینکه نور ماه ، دشت را روشن کند بقیه فیل های گله را به جای دورتری خواهم برد » .

غم و غصه را به خوبی می شد در چهره دیمیتا دید : – « اما من نمی خواهم که تو از اینجا بروی » .

– « من هم نمی خواهم بروم دیمیتا ، ولی موضوع نجات نسل فیلهاست ؛ می فهمی » ؟

دیمیتا با لحنی بسیار غمگین حرفهای بادوم را تایید کرد : – « بله بادوم ، می فهمم » !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

« مونگو » میمون کوچولو که روی یکی از شاخه های درخت با او باب پنهان شده بود ، شاهد این گفت و گو بود . او نقشه ای برای جلوگیری از کوچ فیل ها ، و وادار کردن شکارچیان قاچاق به ترک آن جنگل داشت .

تصمیم دسته جمعی حیوانات

مونگو جلسه ای با دیمیتا و بادوم برگزار کرد و نقشه اش را برای آنها شرح داد : باید همه نیروهای دشت و جنگل بااوباب را متحد کرد ؛ باید از استعدادها و امکانات همه حیوانات استفاده کرد ، حتی حیواناتی که در زمان عادی دشمن یکدیگر هستند !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

هدف ، تغییر وضعیت موجود بود ؛ بعنی باید بلایی را بر سر شکارچیان قاچاق می آوردند که آنها می خواستند بر سر حیواناتجنگل بیاورند . . . « شکار » ! البته نه به قصد کشتن آنها . باید آنها را تعقیب و محاصره کرد ؛ حلقه محاصره را تنگ و تنگ تر کرد ؛ و در پایان باید آنها را طوری ترساند که برای همیشه از این جنگل فرار کنند !

دیمیتا ، بادوم و مونگو ، سه نفری تمام روز را مشغول کار بودند . به دیدن تک تک حیواناتی که در آن منطقه حفاظت شده زندگی می کردند رفتند تا بلکه بتوانند آنها را قانع و راضی به همکاری با خودشان بکنند . همه ساکنین آن منطقه ، شیرها و غزالها ، زرافه ها و کروکودیل ها ، گورخرها و یوزپلنگ ها ، همه و همه موافقت کردند که استثنائاً نیروهایشان را دور هم جمع کنند و علیه شکارچیان قاچاق متحد شوند . همه این کارها به زحمتش می ارزید ؛ آنها می خواستند راحتی و آرامش بهشت کوچکشان را حفظ کنند .

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

بعد از ظهر همان روز ، هر کس سر پستی که برایش تعیین شده بود مستقر شد ؛ همه می دانستند که چکار باید بکنند . خورشید داشت کم کم غروب می کرد ؛ بزرگترین زرافه دشت ، تا جایی که می توانست سرش را بالا برد ، تا نزدیکی ابرها . تا جایی که چشم کار می کرد ، دشت را به دقت زیر نظر گرفت تا اینکه بالاخره آن سه شکارچی بدجنس را دید و بلافاصله به بقیه علامت داد . . . عملیات « شکار شکارچی ها » شروع شد !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات « شکار شکارچیان »

هوپ ! یک بز کوهی از روی علفها پرید و پنهان شد . یکی از شکارچیان صداهایی شنید اما موفق به دیدن چیزی نشد ؛ به دو نفر دیگر گفت : – « دنبال من بیایید » .

هوپ ، هوپ ؛ دوباره دو غزال دزدکی پ********د و پنهان شدند . شکارچیان از مسیرشان خارج شدند و سر و صداهایی را که از میان علفها می آمد دنبال کردند . هوپ ، هوپ ، هوپ ! غزال ها با هر بار پ********شان کنجکاوی آن سه نفر را بیشتر تحریک می کردند ، و هر بار آنها را کمی بیشتر وارد علفزارها می کردند ! وقتی شکارچیان وارد یک منطقه باتلاقی شدند ، غزال ها غیبشان زد . . . ماموریتشان تمام شده بود !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

همانطور که از قبل پیش بینی شده بود ، یک شیر عظیم الجثه از پشت سر شکارچیان قاچاق ، بلندترین نعره زندگی اش را کشید ! هر سه نفر از ترس پاره پاره شدن پا به فرار گذاشتند ؛ اولین نفر لیز خورد و به زمین افتاد ؛ و ناگهان خودش را در مقابل یک جفت چشم گرسنه و تهدید آمیز یافت !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

کروکودیل ها وارد صحنه شدند ؛ آنها که داخل آبهای کم عمق پنهان شده بودند با دمشان ضربات محکم و خشنی به متجاوزین می زدند و وانمود می کردند که می خواهند آنها را بخورند !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

هر سه نفر پا به فرار گذاشتند ، اما ناگهان ابری از پرنده های رنگارنگ بر سرشان ریخت و باعث شد تفنگ هایشان را رها کنند .

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

کاملاً وحشتزده و به هر مصیبتی که بود شکارچیان قاچاق موفق شدند از منطقه باتلاقی خارج شوند . اما اهالی دشت ، اجازه استراحت به آنها ندادند ! همانطور که هوا رو به تاریکی می رفت ، صدای پاهای کرکننده ای فضا را پر کرد و زمین را تا اعماق سرزمین آفریقا به لرزه درآورد .

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

هزاران گورخر و بز کوهی آفریقایی ، که به کوچ های دسته جمعی عادت داشتند ، دور هم جمع شده بودند ، و با هیاهو ، و سر و صدای وحشتناکی ، چهار نعل می تاختند ! بلافاصله سریع ترین پستاندار روی زمین یعنی یوزپلنگ ، با سرعتی بسیار زیاد شروع به دویدن کرد تا خودش را به دیمیتا ، بادوم و مونگو زیر درخت عظیم الجثه بااوباب برساند :

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

– « آنها رسیدند ؛ گله گیاه خواران آنها را به طرف ما راندند ، فکر می کنم برای پایان بزرگ آماده هستند . حالا نوبت شماست » !

پایان عملیات

دیمیتا ، بادوم و مونگو آماده پذیرایی از فراری ها بودند . شکارچیان نفس نفس زنان زیر درخت بااوباب ایستادند . شب بود . همه حیوانات علفزار و جنگل ، ساکت شدند ؛ سکوت عجیبی همه جا را فرا گرفت .

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

یکی از شکارچیان گفت : – « چه اتفاقی دارد می افتد » ؟

– « من . . . من نمی دانم ! این سکوت ، طبیعی نیست . . . » .

شکارچیان کاملاً خشکشان زده بود . . . یک جفت چشم زرد رنگ که در تاریکی برق می زدند به آنها زل زده بودند ! به زودی ، دور تا دور آن سه نفر ، پر شد از صدها جفت چشم براق ، یکی از یکی وحشتناک تر ! و ناگهان . . . « های ، های ، های . . . هان ، هان ، هان » . کفتارها هم وارد صحنه شده بودند . صدای خنده های تمسخر آمیز آنها در اعماق جنگل پیچیده بود . شکارچیان فکر می کردند که یک روح پلید قصد حمله به آنها را دارد . پشت به پشت هم و به آهستگی به درخت نزدیک شدند !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

درخت بااوباب با صدای وحشتناکی شروع به تکان خوردن کرد ؛ در واقع بادوم پشت درخت پنهان شده بود و به کمک عاج های بلندش درخت را تکان می داد . یکی از شکارچیان فریاد زد : – « این جنگل ، نفرین شده است » . . . و پا به فرار گذاشت ! دو شکارچی دیگر هم فریاد زدند : – « کمک ، کمک » . . . و شروع کردند به دویدن و مونگو و دوستانش ، بارانی از میوه بااوباب که به اندازه یک طالبی است را بر سر آن سه شکارچی که در تاریکی شب ناپدید شدند ، ریختند .

میوه درخت بااوباب

میوه درخت بااوباب

مونگو پشت سر آنها فریاد زد : – « دیگر شما را این طرف ها نبینیم » !

عملیات نجات بادوم

عملیات نجات بادوم

آن شب در سرزمین آفریقا ، جشن دوستانه و شادی برگزار شد که استثنائاً همه حیوانات دشت ، علفزار و جنگل را دور هم جمع کرده بود : شیر و غزال ، زرافه و کروکودیل ، گورخر و یوزپلنگ ، و بسیاری دیگر . . . .

عنوان اصلی :    Sauver Badoum

منبع :    www.cap-eveil.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید