پیراهن یک مرد خوشبخت

پیراهن یک مرد خوشبخت

همه انسانها به دنبال خوشبختی هستند . هر کدام از ما تصور خودمان را از خوشبختی داریم که شاید با تصورات دیگران متفاوت باشد . رسیدن به خوشبختی همیشه به آسانی پوشیدن یک پیراهن نیست ؛ بعضی وقتها هم آسان تر از آب خوردن است ولی این ما هستیم که راه درست را نمی بینیم . اگر به آن رسیدیم سعی کنیم قدر آن را بدانیم و از تقسیم کردن آن با دیگران دریغ نکنیم .  حتی داستانهایی که پایان تلخی دارند نشان دهنده حسرت انسان برای رسیدن به خوشبختی است . داستان پیراهن یک مرد خوشبخت ، خلاصه ای از داستانی به همین نام اثر نویسنده معروف فرانسوی « ژول ورن » ( Jules Verne ) است . شخصیت این داستان تصور می کند که با پوشیدن پیراهن یک مرد خوشبخت به خوشبختی خواهد رسید ، که البته در پایان به اشتباه خود پی می برد !

پیراهن یک مرد خوشبخت

پیراهن یک مرد خوشبخت

در زمانهای بسیار دور ، مرد جوانی زندگی می کرد به نام « سلیم » . سلیم ، مرد ثروتمندی بود ولی . . . غمگین ، خیلی غمگین ! هیچ کاری او را خوشحال نمی کرد . وقتی برادران و دوستانش با هم به شکار می رفتند ، او تنها توی اتاقش روی تخت دراز می کشید . روزی غریبه ای درب خانه او را زد . غریبه که پیرمرد دانا و ریش سفیدی بود به سلیم گفت : « می خواهی خوشبختی را پیدا کنی ؟ »

سلیم پاسخ داد : « بله ، البته . »

– : « من راهش را بلدم . »

– : « زود باش ، بگو ؛ چه راهی ؟ »

– : « ساده است ، تو باید پیراهن یک مرد خوشبخت را به تن کنی ! »

سلیم ، پیرمرد دانا را بوسید و بلافاصله به راه افتاد . همه شهرهای روی زمین را جستجو کرد . پیراهن پادشاهان و مردان ثروتمند بسیاری را به تن کرد ، اما اصلاً احساس خوشبختی نمی کرد ؛ و هنوز هم غمگینن ، خیلی غمگین بود . پیراهن هنرمندان ، سربازان ، تاجران و وزیران بی شماری را پوشید ، ولی . . . بدون نتیجه ! راه زیادی را پیمود ولی هنوز هم ، خوشبختی فاصله زیادی با او داشت . به کلی ناامید شده بود . چشمش به کشاورزی افتاد که در حال شخم زدن زمینش بود و زیر لب آواز می خواند . . . او خوشبخت بود ! سلیم از او پرسید : « تو خوشبختی ؟ »

مرد کشاورز گفت : « البته . »

– : « به چیزی احتیاج نداری ؟ »

– : « نه . من ، خورشید و آسمان آبی را دارم . »

– : « نمی خواهی پادشاه بشوی ؟ »

– : « هرگز ! »

– : « یک لطفی به من می کنی ؟ پیراهنت را به من بفروش . »

– : « من که پیراهن ندارم ! »

عنوان اصلی :    La chemise d’un homme heureux

منبع :    Contes et recits

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید