دو داستان کوتاه طنز – قسمت پنجم

دو داستان کوتاه طنز – قسمت پنجم

قضاوت در باره طنز بودن یا نبودن « دو داستان کوتاه طنز – قسمت پنجم »  را به عهده خودتان می گذارم . فقط این را بدانید که همه این روایت ها واقعی هستند . روایت « از کدام طرف ؟ » را یکی از اهالی « لوگانو » ( Lugano ) سوئیس ، و روایت « دوش زیر باران » را یکی از اهالی « اوره کا » ( Eureka ) کالیفرنیا فرستاده است . چهار قسمت از این سری داستانهای کوتاه طنز قبلاً منتشر شده که برای مطالعه آنها می توانید روی عناوین زیر کلیک کنید :

قسمت اول  –  قسمت دوم  –  قسمت سوم –  قسمت چهارم

از کدام طرف

از کدام طرف

داستان اول : از کدام طرف ؟

ما ساکن « لوگانو » در جاده « سن گوتار» ( Saint – Gothard ) هستیم . کمی دورتر ، دو راهی فریب دهنده ای قرار دارد : یک جاده جدید التاسیس و بزرگ که به طرف یک ناحیه متروک کوهستانی می رود ، در حالیکه جاده دوم که قدیمی تر و خیلی باریک تر از جاده اولی است به طرف سن گوتار می رود . راننده های بسیاری اشتباه بزرگ را مرتکب شده و جاده بزرگ تر را انتخاب می کنند ! مدتی است که مرد معلول و مسنی با موهای سفید در محل دوراهی ایستاده و اگر راننده ای اشتباهاً جاده بزرگ را انتخاب کند ، با دست به او علامت می دهد تا بایستد ؛ سپس با چوبهای زیر بغل خود به او نزدیک شده و خیلی مودبانه توضیح می دهد که کدام جاده را باید انتخاب کند ! او قادر است به چهار زبان خارجی صحبت کند ( اکثر مردم سوئیس به چند زبان صحبت می کنند ) ، و به شما قول می دهم که با تعداد خودروهایی که هر روز از این منطقه عبور می کنند ، آن پیرمرد وقت سر خاراندن هم ندارد !

یک روز با چهره ای خندان و شاد به من گفت : « اینجوری لااقل به درد می خورم و کار مفیدی انجام می دهم ؛ من حتی دوستانی هم پیدا کرده ام . » و با افتخار کارت پستال هایی را که از آمریکا ، سوئد ، برزیل و کشورهای دیگر برایش فرستاده بودند ، به من نشان داد .

دوش زیر باران

دوش زیر باران

داستان دوم : دوش زیر باران

کشتی ما در آبهای اقیانوس آرام جنوبی در حال پیشروی بود که خازن های دستگاه تقطیر آب دریا از کار افتادند . آب شیرین جیره بندی شد ، و بعد از چند روز در این هوای داغ و مرطوب ، همه شدیداً نیاز به گرفتن دوش داشتیم ! ناخدای کشتی به خوبی و با درایت این مشکل را حل کرد :

به کمک علائم رادار ، کشتی را به منطقه ای هدایت کرد که می توانستیم ابرهای بزرگ باران زا را در آسمان ببینیم . در همین هنگام ، ناخدا پشت بلندگو فریاد زد : « همگی روی عرشه ! یک صابون با خودتان بردارید و لباسهایتان را هم در بیاورید ! » با اولین عبور کشتی از زیر باران های شدیدی که در حال با******** بود ، کاملاً خیس شدیم و فرصت کردیم خودمان را با صابون بشوییم ؛ و با عبور دوم کشتی از زیر همان باران ها ، توانستیم خودمان را آب بکشیم !

عنوان اصلی :    Pris sur le vif dans le vaste monde

منبع :    Selection du Reader’s Digest

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید