بستنی لطفاً

بستنی لطفاً

این چهارمین روایت از سری ماجراهای واقعی روابط انسان و حیوان تحت عنوان « آیا این حیوانات واقعاً وحشی هستند ؟ » می باشد که امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیرد . تا حالا به مفهوم واقعی کلمات « وحشی » و « متمدن » فکر کرده اید ؟ به تفاوت بین این دو ، چطور ؟ چه خصوصیاتی به ما این حق را می دهد که خود را متمدن و برتر از همه موجودات زنده بدانیم ؟ قدرت تکلم ؟ عقل و شعور ؟ سواد و تحصیلات ؟ انسانیت ؟

سه روایت قبلی تحت عناوین « سرجوخه کوچولو » ، « یک گربه وحشی از آمازون » و « دوستی روباه و کلاغ » قبلاً منتشر شده اند که اگر به اینجور روایتها علاقه مندید به شما توصیه می کنم حتماً آنها را مطالعه بفرمایید . سه روایت دیگر از این سری را نیز به زودی تقدیم حضورتان خواهم کرد . « بستنی لطفاً » ماجرای دو شیر دریایی است که برای فرار از دست کوسه ها به یک انسان پناهنده می شوند . . .

بستنی لطفاً - 1

بستنی لطفاً – ۱

زمانی که کنار دریا زندگی می کردم ، با یک دسته شیر دریایی همسایه بودم . یک روز صبح که مشغول تماشای آنها بودم ، چند کوسه را دیدم که به آنها حمله ور شدند ؛ شیرهای دریایی به هر طرفی فرار می کردند ؛ دو تا از آنها ، از ترس از آب خارج شدند و لنگان لنگان به من پناه آوردند ! به طور کاملاً غریضی و بدون حتی یک لحظه تردید ، هر دوی آنها را بغل کردم ، توی ماشین گذاشتم و به خانه مان که در همان نزدیکی بود ، بردم .

بستنی لطفاً - 2

بستنی لطفاً – ۲

آنها از استخر کم عمق ولی پر از آبی که برایشان درست کردم خیلی راضی و خوشحال بودند ؛ همینطور از شیری که بوسیله یک کتری کوچک که یک تکه شلنگ به سر آن اضافه شده بود ، به آنها می دادم . آنها محبت بی حد و مرزی به من ابراز می کردند ؛ با طرز راه رفتن بامزه شان ، عوعو کنان به دور من می چرخیدند . موقع دادن غذای روزانه شان ، عادت کرده بودم بوق اتومبیلم را به صدا دربیاورم ، و آنها هم این موضوع را فهمیده بودند .

بستنی لطفاً - 3

بستنی لطفاً – ۳

دو دوست قوی هیکل و سنگین وزن من وقتی صدای بوق اتومیبل را می شنیدند می فهمیدند که وقت غذا است و هر جا که بودند دوان دوان می آمدند و خودشان را روی من می انداختند به طوری که مرا نقش زمین می کردند . درست به اندازه غذا خوردن ، عاشق گردش با اتومبیل بودند . بعضی وقتها آنها را سوار اتومبیلم می کردم و با هم به شهر که در ۱۸ کیلومتری محل اقامتم بود ، می رفتیم و برمی گشتیم ؛ و بدین ترتیب بود که آنها با خوراکی آشنا شدند که در منوی غذای هیچ شیر دریایی دیده نمی شود . . . بستنی !

بستنی لطفاً - 4

بستنی لطفاً – ۴

از آن روز به بعد من دیگر آسایش نداشتم ؛ برای جلب رضایتشان در هر وعده اقلاً باید یک لیتر بستنی میل می فرمودند !

یک شیر دریایی بزرگسال تا ۲۲۵ کیلوگرم وزن دارد . نگهداشتن آنها در منزل دیگر غیرممکن بود . یک روز کا دریا آرام بود ، دو دوستم را به کنار ساحل بردم و در حالی که با دست به سمت گروه شیرهای دریایی اشاره می کردم با آنها خداحافظی کردم !

بستنی لطفاً - 5

بستنی لطفاً – ۵

طی ماههای پس از این ماجرا ، چند بار سری به آن نقطه زدم . هر بار که بوق اتومبیلم را به صدا درمی آوردم ، دو شیر دریایی را می دیدم که از گروه دوستانشان جدا می شدند و در حالی که باله هایشان را به هم می زدند ، عوعو کنان خودشان را به اتومبیل من می رساندند : « بستنی لطفاً ! »

بستنی لطفاً - 6

بستنی لطفاً – ۶

مدتهاست که دیگر سری به آنجا نزده ام ، به همین خاطر خبری از آنها ندارم ، ولی اگر تصادفاً توریستی از آن منطقه عبور می کرد و در آن محل توقف کرد ، و بوق اتومبیلش را به صدا درآورد ، و ناگهان دو هیولای دریایی ۲۲۵ کیلویی را دید که به طرف او هجوم آوردند ، اصلاً نباید وحشت کند !

بستنی لطفاً - 7

بستنی لطفاً – ۷

تنها چیزی که آن دو حیوان دوست داشتنی از شما انتظار دارند ، نوازشی روی گوشهایشان . . . و البته کمی هم بستنی است !

عنوان اصلی :    Sauvages , ces animaux

منبع :    Selection du Reader’s Digest

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید