آزادی در جنگل

آزادی در جنگل

این هفتمین و آخرین روایت از سری ماجراهای واقعی روابط انسان و حیوان تحت عنوان « آیا این حیوانات واقعاً وحشی هستند ؟ » می باشد که امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیرد . شش روایت قبلی تحت عناوین « سرجوخه کوچولو » ، « یک گربه وحشی از آمازون » ، « دوستی روباه و کلاغ » ، « بستنی لطفاً » ، « قدردانی یک ********ن ماده » و « وحشی » قبلاً منتشر شده اند که اگر به اینگونه روایت ها علاقه مندید به شما توصیه می کنم حتماً آنها را مطالعه بفرمایید . « آزادی در جنگل » ماجرای خرس سیاهی است که دشتش بین دندانه های فلزی یک دام گرفتار شده و با فریاد کشیدن تقاضای کمک می کند .

آزادی در جنگل - 1

آزادی در جنگل – ۱

به همراه شریکم در حال عبور از یک جاده جنگلی و دور افتاده بودیم که ناگهان از فاصله چند صد متری خود از میان علفزار صدای فریادهای دلخراشی را شنیدیم . هیچکدام مسلح نبودیم ولی چون این فریادها که یقیناً منبع انسانی نداشت کنجکاوی ما را برانگیخته بود ، تردید نکردیم و به طرف منبع صدا ، وارد یک مسیر تاریک و پوشیده از علف شدیم . زیر یک درخت کاج ، یک خرس سیاه تقریباً بزرگسال نشسته بود و از ته دل فریاد می کشید !

آزادی در جنگل - 2

آزادی در جنگل – ۲

خدا می داند چه مدتی بود که پای این خرس بیچاره بین دندانه های آهنی یکی از دامهایی که شکارچیان در جنگل کار گذاشته بودند گرفتار شده بود ! تمام علف های دور و برش را خورده بود و حتی بعضی جاها ، زمین را در جستجوی ریشه گیاهان برای خوردن کنده بود . چ.ن اسلحه نداشتیم ، نمی توانستیم برای پایان دادن به عذابش ، او را خلاص کنیم ! به دوستم گفتم : « فرد ( Fred ) ، این فریادها ، فریادهای عصبانیت نیست ، انگار دارد التماس می کند ! »

آزادی در جنگل - 3

آزادی در جنگل – ۳

بدون اینکه بیشتر از آن فکر کنم ، کم کم به آن خرس سیاه نزدیک شدم ، من باید به او خیلی نزدیک تر از این می شدم تا بتوانم با استفاده از تمام نیرویی که داشتم ، دندانه های آن دام را از هم باز کنم تا او بتواند پای خودش را آزاد کند .

آزادی در جنگل - 4

آزادی در جنگل – ۴

خرس سیاه ساکت شده بود و کوچکترین صدا و یا ناله ای از دهان او شنیده نمی شد ؛ کاملاً بی حرکت مانده بود ، و حتی موقعی که من با دندانه های آهنی آن دام ور می رفتم ، به من تکیه می داد ! وقتی موفق شدم پای آن خرس را از آن دام آهنی آزاد کنم ، بلافاصله به عقب پ******** و کنار دوستم ایستادم ؛ هر دو خودمان را برای یک زد و خورد حسابی با آن خرس آماده کرده بودیم !

آزادی در جنگل - 5

آزادی در جنگل – ۵

خرس سیاه ، پای زخمی اش را بلند کرد و از بالا ، پایین ، چپ و راست ، از تمام جهات آن را بازرسی کرد ؛ سپس نگاهش را به ما دوخت . . . نگاهی که به هیچ عنوان قادر به تعریف و توصیف آن نیستم ! بعد از چند لحظه به ما پشت کرد و به طرف جنگل آزاد و بی انتها رفت .

عنوان اصلی :    Sauvages , ces animaux

منبع :   Selection du Reader’s Digest

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید