په په سنجاب

په په سنجاب

در این داستان موضوع « بهداشت فردی » و « مرتب و تمیز نگهداشتن محل زندگی » از زبان « په په سنجاب » و همسرش « مه مه » به کودکان آموزش داده می شود ؛و کودکان یاد می گیرند که رعایت بهداشت و تمیز نگهداشتن خانه بر عهده یک یا دو نفر نیست بلکه تک تک اعضای خانواده باید در این زمینه همکاری کنند . امیدوارم مورد پسند و استفاده شما قرار بگیرد .

په په سنجاب - 1

په په سنجاب – ۱

سالها پیش ، در یک جنگل انبوه ، سنجاب پیری زندگی می کرد که همه او را « په په » صدا می کردند . او با همسرش « مه مه » توی یک درخت در انتهای جنگل زندگی می کردند . مدت زیادی بود که آنها ، آنجا لانه داشتند ، و همه اهالی جنگل می دانستند که په په و همسرش کجا زندگی می کنند !

په په سنجاب - 2

په په سنجاب – ۲

اوه بله ! همه این را می دانستند . خرگوش های کوچولو کافی بود سرشان را بلند کنند و بو بکشند تا بگویند : « آه ! چه بوی بدی ! معلوم می شود که به لانه په په سنجاب نزدیک شده ایم ! » بله دوستان من ، په په سنجاب خیلی مهربان بود ، اما کاری بود که او هیچوقت انجام نمی داد . . . شستن پاهایش ! از بس که خودش را نشسته بود ، تمام لانه اش بوی بدی گرفته بود . یک روز که مه مه دیگر خسته شده بود به په په گفت : « گوش کن په په ! اگر همین الآن پاهایت را نشوری ، این بار تصمیم خودم را گرفته ام . . . از اینجا می روم ! »

په په سنجاب - 3

په په سنجاب – ۳

په په اهمیتی به حرفهای مه مه نداد و گذاشت هر چقدر دلش می خواهد فریاد بزند ؛ پیش خودش فکر می کرد که بالاخره آرام خواهد شد و دوباره صلح برقرار می شود . اما مه مه واقعاً به ستوه آمده بود ؛ چمدان هایش را بست ، از لانه خارج شد و در لانه را محکم پشت سرش بست ، و در میان درختان جنگل ناپدید شد ؛ در حالی که فریاد می زد که دیگر هرگز به آنجا باز نخواهد گشت !

په په چشمانش را به آسمان دوخت و منتظر شد ؛ عصر شد اما مه مه هنوز برنگشته بود .

په په سنجاب - 4

په په سنجاب – ۴

او تصمیم گرفت باز هم منتظر بماند ، و چون خیلی تنبل بود ، بی حرکت به مبل بد بوی خودش تکیه داد و مشغول تمیز کردن دندان هایش شد . سه روز گذشت و خبری از مه مه نشد . په په کم کم داشت نگران می شد ؛ او تا آن روز حتی یک بار هم جارو به دست نگرفته بود ، همیشه این مه مه بود که همه کارها را انجام می داد . ولی این بار په په باید همه چیز را تمیز می کرد چون دیگر نمی شد بوی بد خانه را تحمل کرد . از جایش بلند شد و کار را با شستن ملافه ها شروع کرد ؛ اما فراموش کرد شیر آب را ببندد ، و آب همینطور جاری شد ؛ جاری شد و باز هم جاری شد . . .

په په سنجاب - 5

په په سنجاب – ۵

په په تا آن روز هیچوقت چیزی را نشسته بود ، بنابراین خیلی زود خسته شد و تصمیم گرفت کمی استراحت کند . وقتی می خواست بخوابد به محض اینکه پاهایش را روی زمین گذاشت ، شروع کرد به لرزیدن . . . پاهایش خیس شده بود و آب همه جا را گرفته بود . مبل ها کم کم داشتند توی آب شناور می شدند و جریان آب همینطور ادامه داشت و ارتفاع آب توی لانه هر لحظه بیشتر می شد . په په پرید توی آب و هر طور که بود خودش را به شیر آب رساند و آن را بست تا جلوی خسارت بیشتر را بگیرد . او باید همه جا را تمیز می کرد و دستمال می کشید ؛ خلاصه برای کسی که هیچوقت هیچ کاری نکرده بود ، چیزی که کم نبود ، کار بود !

په په سنجاب - 6

په په سنجاب – ۶

در همین هنگام گربه چاقالوی یکی از مزارع نزدیک جنگل ، تصمیم گرفته بود برای تفریح هم که شده منوی غذای همیشگی اش را عوض کند ؛ از خوردن مرغ خسته شده بود و می خواست یک سنجاب تپل مپل را امتحان کند ! به همین خاطر یواش یواش داشت به لانه په په نزدیک می شد . به آهستگی شروع به بالا رفتن از درختی که په په روی آن لانه داشت کرد . . . وقتی به نهاری که قرار بود قورت بدهد فکر می کرد ، آب از دهانش سرازیر می شد و لب و لوچه اش را می لیسید ! په په توی لانه اش تنها بود ، و ترسوتر از آن بود که بتواند در مقابل گربه مقاومت کند . . . یک گاز کوچک ، و کار تمام بود !

په په سنجاب - 7

په په سنجاب – ۷

به محض باز شدن در لانه په په ، گربه چاقالو پنجه هایش را باز کرد که شکارش را بگیرد ولی . . . همه آبی که توی لانه جمع شده بود ، با فشار و سرعت زیادی ، گربه را به انتهای جنگل پرتاب کرد ، و دیگر هرگز کسی او را ندید ! په په خیلی ترسیده بود ، چون آنقدر فرصت داشت که دو چشم درشت و وحشتناک و درخشان ، و دندانهای تیز و براق گربه را ببیند . په په با خودش فکر کرد که اگر هیچوقت شروع به تمیز کردن لانه اش نکرده بود الآن غذای آن گربه خونخوار شده بود ! چقدر وحشت کرده بود ! او قسم خورد که از این به بعد لانه اش را تمیز نگهدارد .

په په سنجاب - 8

په په سنجاب – ۸

په په همه جا را تمیز و مرتب کرد ؛ بعد از آن دوش گرفت و توی رختخوابش دراز کشید . خیلی زود خوابش برد و حتی صدای باز شدن در ، و وارد شدن یک نفر به لانه را هم نشنید . نترسید دوستان من ! مه مه بود که به لانه برگشته بود . او در راه ، گربه چاقالو را دیده بود که به طرف لانه آنها می رفت ، به همین دلیل نگران شده بود و تمام مسیر را تا لانه دویده بود ! مه مه چیزی را که می دید ، باور نمی کرد ؛ همه چیز تمیز و مرتب بود ، و لانه بوی گل می داد .

په په سنجاب - 9

په په سنجاب – ۹

په په روی تختخواب دراز کشیده بود و خر خر می کرد ؛ ناگهان از خواب بیدار شد ، چشمانش را مالید و مه مه را دید . . . از آن روز به بعد ، په په دیگر هرگز شستن پاهایش را فراموش نکرد .

عنوان اصلی :    Pepe l’ecureuil

منبع :    www.lespetiteshistoires.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید