تایرون متقلب

تایرون متقلب

« تایرون متقلب » داستانی دیگر از ماجراهای بچه دایناسوری که به بقیه زور می گوید و آنها سعی می کنند راهی برای مقابله با او پیدا کنند . . . گاهی اوقات ، این راه خود به خود پیدا می شود ! اگر مایل بودید می توانید ماجراهای قبلی این بچه دایناسورها را تحت عنوان « تایرون بدجنس » ، روی همین سایت مطالعه کنید .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

« ایگور » یک دایناسور کوچولو بود . او و دوستانش می خواستند یک هفته برای پیک نیک ، بازی و خوابیدن زیر آسمان پر ستاره به جزیره ی باتلاقی بروند . همه هیجان زده بودند ؛ به جز ایگور . . . بدترین دشمنش یعنی « تایرون » هم قرار بود با آنها بیاید ! همه او را « تایرون بدجنسه » صدا می کردند ، یک خرابکار و دردسر ساز واقعی .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون هم یک بچه بود اما بزرگتر و قوی تر از بقیه ؛ برای همین در اولین مسابقه خیلی راحت برنده شد .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

برای بازی های بعدی لازم نبود شرکت کنندگان قوی و گنده باشند ، با وجود این باز هم تایرون برنده شد .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

ایگور که مشکوک شده بود با خودش گفت : « یک کاسه ای زیر نیم کاسه است ! »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

برای تایرون مهم نبود که بقیه چه فکری در باره ی او می کنند . او موقع بازی فقط از قانون خودش پیروی می کرد ؛ مثلاً در بازی پرتاب سنگ های آسمانی ، وقتی حواس بقیه جای دیگری بود از خط سفید رد می شد . او خیلی زود در بازی پرتاب سنگهای آسمانی هم برنده شد .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون می خندید و با خودش می گفت : « ها ها ها ها ها ! تقلب کردن چقدر آسان است مخصوصاً وقتی هیچکس متوجه نمی شود . »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

ایگور و دوستانش نگران بودند. تایرون همه سنگهای آسمانی را جمع کرده بودند. « استگو » سرش را تکان داد و گفت: « چطوری این کار را می کند ؟»

« تری سه رو » گفت : « مطمئینم که تقلب کرده ! »

ایگور گفت : « من هم همینطور . دفعه بعد باید از نزدیک مواظبش باشیم ؛ باید موقع تقلب کردن مچش را بگیریم . »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

بازی بعدی ، « دویدن با تخم دایناسور » بود ؛ این بازی مورد علاقه ایگور بود . به زودی از همه جلو زد ؛ تایرون داشت درست پشت سرش می دوید . ناگهان پای ایگور به چیز سبز رنگ بزرگی گیر کرد و تخم دایناسورش به زمین افتاد و شکست ! آن چیز بزرگ سبز رنگ ، پای تایرون بود !

ایگور فریاد زد : « نامرد بدجنس ! » ولی تایرون در حالی که نیشش تا بناگوش باز بود داشت از خط پایان رد می شد .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

ایگور به دوستانش گفت : « ولی او برنده واقعی نیست ! شما که دیدید ، او به من پشت پا زد ؟ »

اما هیچکس این صحنه را ندیده بود ؛ آنها تمام حواسشان به این بود که تخم دایناسورشان را صحیح و سالم به خط پایان برسانند ! تایرون قسم خورد که هیچ کار بدی نکرده و بقیه مجبور شدند که جایزه نفر اول این مسابقه یعنی یک تخم مرغ شکلاتی را هم به او بدهند .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

یک بار دیگر تایرون از کاری که کرده بود خوشحال و راضی بود : « تقلب خیلی کیف دارد ؛ مخصوصاً وقتی کمی دروغ هم به آن اضافه کنیم ! »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

« پلاته آ » اعلام کرد : « حالا نوبت مسابقه ی دویدن با کیسه است . »

ایگور گفت : « روی من حساب نکنید . من دیگر حاضر نیستم با تایرون مسابقه بدهم . »

راستش هیچکس حاضر نبود با تایرون بازی کند اما پلاته آ گفت : « اینقدر بدبین نباش . هیچکس نمی تواند در این بازی تقلب بکند ؛ در ضمن جایزه نفر اول این بازی یک دایناسور شکلاتی است . »

همه دوست داشتند آن دایناسور شکلاتی را ببرند، برای همین همگی در این بازی شرکت کردند ، اما . . . باز هم تایرون قبل از همه به خط پایان رسید!

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون رفت یک گوشه تا با خیال راحت جایزه اش را بخورد . اما این بار ایگور تعقیبش کرد و راز او را کشف کرد ! کیسه تایرون ته نداشت ؛ او مثل بقیه جست و خیز کنان مسیر را طی نکرده بود بلکه تمام راه را دویده بود !

ایگور با دیدن این صحنه فریاد زد : « ای متقلب ! دایناسور شکلاتی را پس بده ؛ آن مال تو نیست . »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون که عصبانی شده بود گفت : « آهای کله مارمولک ، بهتر است دهانت را ببندی . اگر حرفی از این موضوع به کسی بزنی ، همه استخوان هایت را یکی یکی می شکنم . »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

ولی ایگور تمام ماجرا را برای دوستانش تعریف کرد ؛ در حالی که از شدت عصبانیت پاهایش را به زمین می موبید گفت : « من دیگر از دست این قلدر گردن کلفت خسته شدم . »

پلاته آ گفت : « ولی چه کار می توانیم بکنیم ؟ تایرون خیلی بزرگ و قوی است . »

ایگور گفت : « اگر تایرون نمی تواند بدون تقلب کردن بازی کند ، از بازی بعدی حذفش می کنیم . امشب وقتی تایرون خوابید همه همین جا جمع بشوید ؛ یک فکری دارم . »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

آن شب وقتی همه دور آتش جمع شدند ، ایگور نقشه اش را برای بقیه توضیح داد : « این نقشه ی جزیره باتلاقی است . اینجا من یک چیز عالی قایم کرده ام . »

استه گو فریاد زد : « هورا ! در جستجوی گنج ! چه فکر خوبی ! حالا چی قایم کردی ؟ »

ایگور گفت : « نمی توانم بگویم . یک راز است . تو باید تا فردا صبح صبر کنی . ما فردا ، روزمان را با جستجوی گنج شروع می کنیم ؛ فقط به تایرون چیزی نگویید ، نمی خواهم بازی مان را خراب کند . »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون پشت درختی قایم شده بود و همه چیز را شنید . او نمی خواست تا صبح صبر کند .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

نیمه شب وقتی همه خوابیده بودند ، تایرون نقشه ی جزیره را برداشت و با یک بیل . . .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

. . . و یواشکی به راه افتاد !

تایرون متقلب

تایرون متقلب

آفتاب داشت طلوع می کرد که تایرون محل گنج را پیدا کرد : « بالاخره موفق شدم . حالا این گنج مال من است ؛ فقط مال من ! »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون شروع کرد به کندن زمین . او اصلاً نگاه نمی کرد که خاکها را کجا می ریزد ؛ وقتی متوجه لانه زنبورها شد که پشت سرش بود ، دیگر دیر شده بود .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

تایرون فریاد زد : « آه ه ه ه ه ! » وقتی زنبورهای عصبانی به او حمله کردند ، تایرون فریاد زد : « کمک ، کمک ! » بقیه صدای فریادهای او را شنیدند و با عجله خودشان را به محل رساندند .

تایرون متقلب

تایرون متقلب

وقتی نقشه جزیره و بیل را دیدند ، فهمیدند که چه اتفاقی افتاده ! تری سه رو گفت : « تایرون باز هم سعی کرده به ما کلک بزند ؛ او گنج را فقط برای خودش می خواست . »

ایگور لبخندی زد و گفت : « خوب ، موفق هم شد ! »

تایرون متقلب

تایرون متقلب

به خاطر آن صندوقچه گنج ، آن شب جشن مفصلی در جزیره باتلاقی برگزار شد . ایگور و دوستانش یک آتش بازی حسابی راه انداختند . فقط تایرون بود که خوشحال نبود ! تمام بدنش پر از جای نیش زنبورها بود که به شدت درد می کرد . . . برای همین مجبور شد تمام شب توی آب بماند .

عنوان اصلی :    Tyranno l’espece de sale tricheur

نویسنده :    Hans Wilhelm

نشریه اینترنتی زندگی کودکان

 

 


پاسخ دهید