بز شکمو

بز شکمو

اگر نمی توانیم باعث آرامش و راحتی دیگران باشیم لااقل باعث تشویش و نگرانی آنها نباشیم . گاهی وقتها بهتر است از چیزهایی که ظاهری وسوسه کننده ، زیبا و یا خوشمزه دارند ، صرفنظر کنیم تا دچار مشکلاتی که شاید الآن حتی فکرش را هم نمی توانیم بکنیم ، نشویم ! ما همیشه فرصت دومی برای جبران خطاهایمان تداریم بنابراین بهتر است قبل از انجام هر کاری خوب فکر کنیم و عجولانه تصمیم نگیریم . داستان کوتاه « بز شکمو » همه این مسائل را به زبانی کودکانه با بچه ها مطرح می کند .

1 - بز شکمو

1 – بز شکمو

« لوسی » یک خانم بز کوچولو بود که خیلی دوست داشت توی دشت و صحرا جست و خیز کنان بگردد و از هر علفی که خوشش آمد بخورد . تا اینکه یک روز ، گل خیلی خوشگلی را در مقابل خودش دید . همینطور که آن گل زیبا را تماشا می کرد با خودش گفت : « این گل باید خیلی خوشمزه باشد ! » وقتی به آن گل نزدیک شد تا آن را بخورد ، ناگهان آن گل فریاد بلندی کشید و گفت : « نه ، نه ! من را نخور ! تو هنوز می توانی سالها زندگی کنی ، ولی عمر من کوتاه است . التماس می کنم ، به من رحم کن و عمر مرا کوتاه تر از آنی که هست نکن . »

2 - بز شکمو

2 – بز شکمو

لوسی که تعجب کرده بود ناگهان ایستاد ؛ « یک گل که حرف می زند ؟ واقعاً عجیب است ! » ولی دوباره به یاد حرف هایی افتاد که چند دقیقه قبل داشت به خودش می گفت : « چقدر قشنگ است . . . باید خیلی خوشمزه باشد . » . . . و در یک چشم به هم زدن ، آن گل را بلعید ، و جوید و قورت داد ، و به راهش ادامه داد ، و خیلی زود فراموشش کرد .

فردای آن روز ، صبح با صدای خنده و قهقهه ی بزهای گله از خواب بیدار شد . بزهای دیگر به او می خندیدند ، با صدای بلند قهقهه می زدند . تمام پشم هایش درست مثل یک کاغذ رنگی پر از گل شده بود .

3 - بز شکمو

3 – بز شکمو

وقتی لوسی خودش را توی آب دید بلافاصله به یاد آن گل زیبا افتاد که با وجود التماس هایش آن را خورده بود ؛ حالا دیگر تمام بدنش پر از شکل گل های رنگارنگ شده بود . به خاطر پرخوری دیروزش خیلی پشیمان بود ولی چه فایده ؟ چیزی عوض نمی شد . تا چتدین روز بزهای دیگر زیر چشمی نگاهش می کردند و یواشکی می خندیدند . لوسی واقعاً احساس بدبختی می کرد . با خودش فکر می کرد که آن گل حتماً خیلی بیشتر از او احساس بدبختی می کرد . با خودش فکر می کرد که آن گل حتماً خیلی بیشتر از او احساس بدبختی کرده بود . گلهای روی بدن لوسی ، رنگ گلبرگ هایشان عوض شد و یکی یکی شروع کردند به ریختن .

4 - بز شکمو

4 – بز شکمو

گلها که پژمرده می شدند ، لوسی هم پشم های رنگی اش را از دست می داد ؛ تا اینکه بالاخره دیگر اثری از آنها نماند . ولی بزهای دیگر هنوز هم با دیدن او می زدند زیر خنده . آن گل زیبا فبل از مرگش ، انتقام خوبی از لوسی گرفته بود ! وقتی پشم های لوسی دوباره درآمدند و او مثل روز اولش شد ، به خودش قول داد که دیگر هیچوقت به این سادگی و بی توجهی باعث غم و غصه کسی نشود .

5 - بز شکمو

5 – بز شکمو

بچه های عزیز ، شما هم می توانید از تصویر شماره ۵ پرینت بگیرید و بز شکمو و گل منگلی خودتان را رنگ آمیزی کنید . امیدوارم لحظات خوبی را با « بز شکمو » سپری کنید و کارهای اشتباه او را تکرار نکنید !

عنوان اصلی :    La chevre fleurie

منبع :    www.historiettes.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان

 

 


پاسخ دهید