اژدها وجود ندارد !

اژدها وجود ندارد !

« اژدها » یکی از موجودات تخیلی بیشماری است که در فرهنگ و افسانه های باستانی بسیاری از کشورها ، جایگاه مهم و قابل توجهی را به خود اختصاص داده است . به زودی مطلبی در مورد ریشه های این موجود افسانه ای در فرهنگ کشورهای جهان را تقدیم حضورتان خواهم کرد . « اژدها » به داستانهای کودکانه نیز نفوذ کرده است . . . اژدهای مهربان ، اژدهای بدجنس و . . . ! در اینجا داستان « اژدها وجود ندارد ! » سعی می کند جر و بحث های یک پسر بچه با مادرش بر سر تخیلی بودن یا نبودن این موجود را به تصویر بکشد ؛ نظر شما چیست ؟ آیا اژدها واقعاً وجود دارد یا خیر ؟ یا لااقل وجود داشته یا نه ؟

1 - اژدها وجود ندارد

1 – اژدها وجود ندارد

یک روز صبح ، وقتی « مارتین بلوندین » ( Martin Blondin ) از خواب بیدار شد از دیدن یک اژدها پایین پای تختخوابش خیلی تعجب کرد . وقتی مارتین روی تختخوابش نشست ، اژدهای کوچولو که به اندازه ی یک بچه گربه بود با خوشحالی دمش را تکان داد .

2 - اژدها وجود ندارد

2 – اژدها وجود ندارد

مارتین به طرف آشپزخانه دوید تا به مادرش خبر بدهد . خانم بلوندین گفت : « اژدها وجود ندارد » . او از چیزی که می گفت مطمئین بود .

3 - اژدها وجود ندارد

3 – اژدها وجود ندارد

مارتین به اطاقش برگشت تا لباسهایش را عوض کند . اژدهای کوچولو در حالی که دمش را تکان می داد ، خودش را به پاهای او می مالید . مارتین وانمود می کرد که او را نمی بیند . . . وقتی اژدها وجود ندارد پس احتیاجی هم به نوازش ندارد !

4 - اژدها وجود ندارد

4 – اژدها وجود ندارد

مارتین دست و صورتش را شست و از پله ها پایین آمد تا صبحانه اش را بخورد . اژدهای کوچولو هم به دنبال او از پله ها پایین آمد ؛ او حالا دیگر به اندازه ی یک سگ بزرگ شده بود !

5 اژدها وجود ندارد

5 اژدها وجود ندارد

مارتین سر جای خودش روی صندلی اش نشست ولی اژدها روی میز نشست .

– « مامان هیچوقت اجازه نمی دهد که کسی روی میز بنشیند ؛ ولی وقتی اژدها وجود ندارد ، پس نمی توان به او گفت که باید روی صندلی بنشیند »!

6 - اژدها وجود ندارد

6 – اژدها وجود ندارد

مامان ، شیرینی های خوشمزه ای برای صبحانه آماده کرده بود . اژدها همه آنها را خورد . مامان شیرینی های دیگری پخت ؛ اژدها آنها را هم خورد !

7 - اژدها وجود ندارد

7 – اژدها وجود ندارد

مامان دیگر برای پختن شیرینی ، خمیر نداشت . مارتین فقط یکی از آنها را خورده بود ؛ او گرسنه بود ولی حرفی نزد .

8 - اژدها وجود ندارد

8 – اژدها وجود ندارد

مارتین از پله ها بالا رفت تا دندانهایش را مسواک بزند . مامان میز صبحانه را جمع کرد . اژدها که حالا دیگر به اندازه خانم بلوندین بزرگ شده بود ، در راهرو جایی برای خودش پیدا کرد و به خواب عمیقی فرو رفت .

9 - اژدها وجود ندارد

9 – اژدها وجود ندارد

در حالی که مارتین مشغول مسواک زدن بود ، اژدها آنقدر بزرگ شد که تمام راهرو را اشغال کرد . مارتین برای اینکه پیش مادرش برود مجبور بود تمام سالن پذیرایی را دور بزند .

مارتین با خودش گفت : « نمی دانستم که اژدها اینقدر سریع رشد می کند » !

10 - اژدها وجود ندارد

10 – اژدها وجود ندارد

مامان تمام روز را مشغول نظافت خانه بود . چون اژدها جای زیادی را اشغال کرده بود ، برای رفتن از یک اطاق به اطاق دیگر از پنجره ها وارد و خارج می شد !

11 - اژدها وجود ندارد

11 – اژدها وجود ندارد

سر اژدها از درب ورودی و دم او از درب عقب منزل بیرون افتاده بود ؛ بدن عظیم الجثه اش تمام خانه را اشغال کرده بود .

12 - اژدها وجود ندارد

12 – اژدها وجود ندارد

وقتی اژدها از خواب بیدار شد خیلی گرسنه بود . او ماشین نانوایی را دید که از خیابان رد می شد ؛ به محض اینکه بوی نان تازه به مشامش خورد ، شروع کرد به دویدن به دنبال ماشین نانوایی . اژدها ، خانه را با خودش می برد ، درست مثل یک حلزون که صدفش را با خودش حمل می کند .

13 - اژدها وجود ندارد

13 – اژدها وجود ندارد

در همین هنگام پستچی نامه ای برای خانواده بلوندین آورد . او خانه بلوندین ها را دید که به سرعت از مقابل او رد می شد !! و به دنبال خانه دوید ولی به آن نرسید .

14 - اژدها وجود ندارد

14 – اژدها وجود ندارد

آقای بلوندین که برای خوردن نهار به خانه آمده بود متوجه شد که خانه اش ناپدید شده !! یکی از همسایه ها به او نشان داد که خانه اش از کدام طرف رفته ؟!

15 - اژدها وجود ندارد

15 – اژدها وجود ندارد

آقای بلوندین سوار ماشینش شد و به تعقیب خانه اش پرداخت . بالاخره آن را دید . مارتین و خانم بلوندین از پنجره خانه برایش دست تکان می دادند .

16 - اژدها وجود ندارد

16 – اژدها وجود ندارد

آقای بلوندین از گردن اژدها بالا رفت ؛ روی سایه بان درب ورودی رفت و از پنجره وارد خانه شد .

17 - اژدها وجود ندارد

17 – اژدها وجود ندارد

آقای بلوندین پرسید : « چه اتفاقی افتاده » ؟

مارتین گفت : « تقصیر اژدهاست » !

خانم بلوندین گفت : « اژدها وجود ندارد » !

مارتین فریاد زد : « ولی آنها وجود دارند » و سر اژدها را نوازش کرد .

18 - اژدها وجود ندارد

18 – اژدها وجود ندارد

اژدها خوشحال و خندان دمش را تکان داد ؛ و ناگهان شروع کرد به کوچک شدن . . . با همان سرعتی که بزرگ شده بود .

19 - اژدها وجود ندارد

19 – اژدها وجود ندارد

او به زودی به اندازه یک بچه گربه شد !

20 - اژدها وجود ندارد

20 – اژدها وجود ندارد

خانم بلوندین گفت : « من اژدهای این اندازه ای را ترجیح می دهم ؛ برای چی اینقدر بزرگ شده بود » ؟

21 - اژدها وجود ندارد

21 – اژدها وجود ندارد

مارتین گفت : « فکر می کنم می خواست خودنمایی کند » !

 

عنوان اصلی :    Les dragons n’existent pas

نویسنده :    Jack KENT

 

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید