درخت بالای کوه

درخت بالای کوه

داستانی که در زیر خواهید خواند ماجرای رابطه یک پسربچه با یک درخت بلوط است که خودش آن را کاشته و شاهد بزرگ شدنش بوده ؛ رابطه ای که آن پسربچه وقتی خودش پدر بزرگ شده به نسل بعد از خودش منتقل می کند .

سالها پیش نتایج تحقیقات دو دانشمند گیاه شناس را مطالعه می کردم . یکی از آنها ، دو دسته گیاه ، هر دو از یک نوع و در شرایط یکسان کاشته بود با این تفاوت که برای یکی از آن دو دسته ، هر روز مدت زمان مشخصی ، موسیقی ملایم و آرامش بخشخش می کرد ، و مشاهده کرده بود که گیاهان این دسته بهتر رشد کرده و همیشه سرزنده تر و شاداب تر بودند . دانشمند دوم هم همین کار را کرده بود یعنی دو دسته گیاه ، هر دو از یک نوع و در شرایط یکسان کاشته بود با این تفاوت که وقتی برای رسیدگی به گیاهان دسته اول سر می زد با لبخند و چهره شاد و اخلاق خوش این کار را می کرد ، و برای رسیدگی به گیاهان دسته دوم ، با اخم و بداخلاقی این کار را می کرد ؛ و مشاهده کرده بود که گیاهان دسته اول بهتر و سریع تر رشد کرده بودند .

اطمینان دارم که تعداد زیادی از شما به این حرفها خواهید خندید ولی چرا به جای خندیدن ، خودتان این آزمایش ها را انجام نمی دهید ؟ من بعضی از انسان ها را دیده ام که با چه عشقی از گیاهان و درختانشان نگهداری می کنند و نتیجه آن را هم به وضوح دیده ام . . . باور کنید من به آزمایشات آن دو دانشمند نمی خندم . « درخت بالای کوه » ماجرای عاشقانه یک پسر بچه و یک درخت بلوط است که امیدوارم مورد توجه شما و کودکانتان قرار بگیرد .

1 - درخت بالای کوه

1 – درخت بالای کوه

یک روز ، وقتی که هنوز بچه بودم ، پدر بزرگ مرا برای یک گردش طولانی بالای کوهی که در نزدیکی دهکده مان بود برد . وقتی به بالای کوه رسیدیم منظره فوق العاده زیبایی را که در مقابل خود دیدیم از صمیم قلب تحسین کردیم . گوشه راحتی پیدا کردیم و نشستیم تا خوراکی هایی را که به همراه آورده بودیم بخوریم . وقتی مشغول بیرون آوردن خوراکی ها از توی ساکم بودم ، در میان آنها یک دانه بلوط پیدا کردم ؛ چند روز قبل آن را داخل ساکم گذاشته بودم .

2 - درخت بالای کوه

2 – درخت بالای کوه

پدر بزرگ برایم توضیح داد که این دانه کوچک بی ارزش می تواند به درختی قدرتمند و باشکوه تبدیل شود . در پاسخ به تعجب من ، پیشنهاد کرد که با عصای خودش سوراخی در زمین ایجاد کند تا این دانه را توی آن بکاریم . با هیجان این پیشنهاد را پذیرفتم و پس از انجام آن کم کم از کوه پایین آمدیم .

3 - درخت بالای کوه

3 – درخت بالای کوه

دو سال بعد ، در فصل بهار از پدر بزرگ خواهش کردم که با هم به بالای کوه برویم تا ببینیم آیا درخت بلوط من سبز شده یا نه ؟ بعد از یک صعود طولانی ، و جستجو در میان علف هایی که همه جا سبز شده بودند بالاخره پیدایش کردیم . دانه بلوط من تبدیل شده بود به یک نهال کوچک ، ظریف و آسیب پذیر که یک برگ کوچک خیلی سبز آن را تزئین کرده بود . آنقدر ظریف و شکننده بود که هر چیزی می توانست آن را نابود کند ولی . . . آنجا بود ، زنده بود . خوشحالی من از دیدنش حد و مرزی نداشت .

4 - درخت بالای کوه

4 – درخت بالای کوه

گردش بهاری من و پدر بزرگ تبدیل به یک رسم و عادت شد . هر سال به دیدن آن درخت بلوط می رفتیم ؛ و هر بار آخرین قدم هایمان را به خاطر اضطراب و نگرانی که داشتیم تندتر برمی داشتیم : « آیا زنده مانده ؟ شاید یک جانور آن را خورده باشد ؟ شاید علف ها و گیاهان اطرافش ، آن را خفه کرده باشند ؟ شاید کسی آن را لگد کرده یا کنده باشد ؟ » ولی خوشبختانه هر سال با درختچه ای سرزنده تر و سر حال تر از سال قبل روبرو می شدیم .

5 - درخت بالای کوه

5 – درخت بالای کوه

این روند ادامه داشت تا اینکه من آنقدر بزرگ شدم که دیگر به اینجور چیزها علاقه ای نداشتم ؛ و پدر بزرگ هم آنقدر پیر شده بود که دیگر تاب و توان چنین ******** هایی را نداشت . وقتی که خودم پدر شدم روزی به یاد ماجرای قدیمی آن درخت افتادم و در حالی که به همراه پسرم از همان کوه بالا می رفتیم داستان آن درخت را برایش تعریف کردم . درخت من در بلندترین نقطه آن کوه منتظر ما بود .

6 - درخت بالای کوه

6 – درخت بالای کوه

به فاصله چند قدمی آن درخت ، پسرم دانه بلوطی را که من برایش برداشته بودم ذر زمین کاشت . سالها از این ماجرا گذشت ؛ پسر من حالا برای خودش مردی شده و پدر بزرگ داستان ، من هستم . این روزها وقتی از پنجره خانه در دهکده ، بالای کوه را نگاه می کنم ، درخت خودم را می بینم .

7 - درخت بالای کوه

7 – درخت بالای کوه

او بزرگ و نیرومند ، و اطرافش پر از درخت های کوچک شبیه به خودش است .با وجود این درخت پیر بالای کوه ، چهره تمام کوهستان تغییر کرده است .

عنوان اصلی :    L’arbre sur la montagne

منبع :    www.historiettes.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید