داستان جوراب ها

داستان جوراب ها

تا حالا فکر کرده اید چه نقاط مشترکی ممگن است با آدم هایی که هر روز با آنها برخورد می کنیم داشته باشیم ؟ سلیقه های مشترک ؟ خواسته های مشترک ؟ طرز فکر مشترک ؟ آرزوهای مشترک ؟ . . . علاقه های مشترک ؟ ممکن است چیزی را دوست داشته باشیم و فکر کنیم که ما تنها کسانی هستیم که به چنین چیز عجیب و غریبی علاقه داریم ! سالهای سال در همسایگی انسانهایی زندگی می کنیم که هیچکدامشان را نمی شناسیم ! البته فراموش نکنیم که ایجاد رابطه دوستانه با دیگران ، با فضولی در زندگیآنها زمین تا آسمان فرق دارد . داستان جوراب ها در باره علائق و آرزوهای عجیب و غریب دو جوراب است که تصادفاً با هم آشنا می شوند و دوستی صمیمانه و پایداری بین آنها برقرار می شود .

راستی تا یادم نرفته ، جوراب های کهنه خودتان را دور نیندازید ؛ لااقل چند تا از آنها را که شسته شده اند و خیلی هم درب و داغون نیستند نگهدارید تا در آینده نزدیک کاردستی های قشنگی با آنها بسازیم .

1 - داستان جوراب ها

1 – داستان جوراب ها

« ساق کوتاه » یک جوراب خوشگل و سفید ، دور دوزی شده با گلهای ظریف و کوچک صورتی رنگ بود . یک روز یک مامان که از زیبایی و ظرافتش خیلی خوشش آمده بود او را به همراه خواهر دوقلویش انتخاب کرد و آنها را برای دخترش خرید . از آن روز به بعد او بیشتر وقتش را لوله شده توی یک کشوی تاریک ، یا بعضی وقتها هم توی یک کفش براق با یک پای چپ می گذراند .

بدبختانه برای « ساق کوتاه » هیچوقت هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد . نه توی کشو ، نه توی کفش که خیلی آرام فقط راه مدرسه را طی می کرد . بعضی وقتها انگشت شست پا ، یک پیچ و تابی به خودش می داد ، ولی معلوم بود که او هم زیاد اهل بازی و تفریح نیست . به همین خاطر خیلی حوصله اش سر رفته بود و زندگی اش خیلی یکنواخت شده بود .

2 - داستان جوراب ها

2 – داستان جوراب ها

او همیشه خواب یک زندگی پر هیجان را می دید ؛ دوست داشت یک روز را با یک پای چپ بازیگوش داخل کفشی که همه اش توی چاله های پر از آب می پرد ، با کفش های دیگر مسابقه می دهد ، و گاهی وقتها هم انگشت های دیگران را لگد می کند ، بگذراند !

اما « ساق بلند » یک جوراب بلند سبز رنگ با دو خط سفید رنگ نزدیک لبه اش بود که توی کشوی بغل دستی زندگی می کرد . توی این کشو کمی به هم ریخته و بی نظم بود ولی لااقل او را با خواهر دوقلویش توی همدیگر مچاله نکرده و یک گوشه نینداخته بودند . او می توانست توی کشو وول بخورد و با بغل دستی هایش هر چقدر که می خواهد حرف بزند .

3 - داستان جوراب ها

3 – داستان جوراب ها

دو بار در هفته ، یک دست کوچک و تر و فرز ، تمام کشو را زیر و رو می کرد و « ساق بلند » را از توی آن در می آورد . بعد یک پای راست را توی آن می گذاشت و لبه های آن را تا زیر زانوهایش بالا می کشید . بعد آن پا می رفت توی یک کفش بند دار . او از اینکه دوستش انگشت شست را که مدام ورجه وورجه می کرد و شکم او را غلغلک می داد ، پیدا می کرد خوشحال بود . معمولاً با یک بازی شاد و پر چنب و جوش شروع می کردند : کفش شروع می کرد و به سرعت می دوید ، می پرید ، می ایستاد ، شوت می کرد ، دوباره به راه می افتاد ، به عقب برمی گشت ، خلاصه به خودش بد نمی گذراند !

4 - داستان جوراب ها

4 – داستان جوراب ها

در این مدت ، به « ساق بلند » هم بد نمی گذشت ، اما در آخر کاملاً خیس و حتی از خود کفش هم کثیف تر می شد !

تا اینکه یک روز مثل همیشه ، آن دستهای کوچک و تر و فرز توی کشو دنبال خواهر دوقلوی ساق بلند می گشتند . همه چیز را زیر و رو کردند اما نتوانستند او را پیدا کنند . بالاخره بدون اخطار قبلی ، شیرجه رفتند توی کشوی همسایه و اولین جفت جورابی را که پیدا کردند بیرون کشیدند . « ساق کوتاه » حتی فرصت آخ گفتن هم پیدا نکرد و تا بفهمد چه اتفاقی افتاده ناگهان خودش را توی یک کفش بند دار پر از گل و لای و خیلی خیلی بدبو دید ! اما برایش مهم نبود . او از اینکه با یک پای چپ بازیگوش و شیطون ، و یک انگشت شست پا که مدام ورجه وورجه می کرد و شکم او را غاغاک می داد ، آشنا می شد ، خیلی خوشحال بود ! تا اینکه ناگهان کفش شروع کرد به پ******** توی چاله های پر از آب و مسابقه دادن با کفش های دیگر ؛ حتی یک عالمه انگشت را له کرد ! خلاصه کلی ماجرا برای « ساق کوتاه » درست کرد .

5 - داستان جوراب ها

5 – داستان جوراب ها

از آن روز « ساق کوتاه » زیبا دیگر سفید سفید نیست ، و آن گلهای کوچک صورتی رنگ دور دوزی شده اش . . . چه جوری بگویم . . . کمی پژمرده شده اند ! البته این همه ماجرا نیست ؛ او با « ساق بلند » که هفته ای دو بار توی ماشین لباسشویی با او ملاقات می کند آشنا شده . آنها لحظات خوشی را با هم توی آن ماشین می گذرانند و دیگر هیچکدام آرزوی پ******** توی چاله های پر از گل و لای ، و لگد کردن انگشتان دیگران را ندارند !

عنوان اصلی :  Grande tige et Crapouillette

منبع :  www.Cap-eveil.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید