راسو وزمستان

راسو و زمستان

قهرمان قصه ما ، یک « قاقم » ( Hermine ) است . قاقم نوعی راسو است که شاید همه نشناسند . در طبیعت چراهای زیادی وجود دارند که هنوز پاسخی برای آنها نیافته ایم . سوالاتی مانند « چرا بدن گور خر راه راه است ؟ » و از این قبیل . بشر کنجکاو هرگز دست از جستجو برنمی دارد ؛ این جستجوها گاهی به خلق آثار هنری تخیلی در زمینه های قصه ، کتاب ، کارتون و فیلم منجر می شود که یقیناً تا امروز چند تا از آنها را دیده اید ؛ داستان « راسو و زمستان » یکی از آنها است که در باره تغییر رنگ بدن قاقم صحبت می کند ، امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیرد .

1 - راسو و زمستان

1 – راسو و زمستان

یک روز سرد زمستانی در حالیکه جنگل ، مانتوی سفیدش را به تن کرده بود و همه دوستان راسوی قصه ما ، در انتظار بازگشت بهار به خواب عمیقی فرو رفته بودند ، او مشغول قدم زدن در جنگل بود .

با خودش گفت : « چیکار می تونم بکنم ؟ حوصله ام سر رفته ! »

2 - راسو و زمستان

2 – راسو و زمستان

سعی کرد یکی از دوستانش ، سنجاب یا جوجه تیغی را بیدار کند ، ولی موفق نشد .

با خودش گفت : « خوب ، حالا که همه حتی « هکتور » ( Hector ) خرس بزرگ خوابیده اند ، من هم از فرصت استفاده می کنم و کمی سر به سرش می گذارم . » یواش یواش به پوزه هکتور نزدیک شد و محکم به طرفش فوت کرد .

3 - راسو و زمستان

3 – راسو و زمستان

هکتور که کاملاً خواب نبود از شدت عصبانیت چنان نعره ای کشید که راسوی بیچاره تمام موهای بدنش از ترس ، سفید شد و پا به فرار گذاشت . همینطور که با موهای سفیدش می دوید ، متوجه شد که کسی به او توجه نمی کند و بدین ترتیب خیلی راحت تر می تواند از دست گرگ و روباه فرار کند .

4 - راسو و زمستان

4 – راسو و زمستان

به همین خاطر تصمیم گرفت که زمستانها موهای سفیدش را نگهدارد و برای این کار ، هر سال اول زمستان ، خودش را می ترساند تا از ترس ، موهایش سفید بشود !

عنوان اصلی :  L’hermine et l’hiver

منبع :  www.iletaitunehistoire.com

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید