عملیات « گَزَنه »

عملیات « گَزَنه »

این داستان ، ماجرای پسربچه ای به نام « سیریل » ( Cyril ) است که از دست آزار و اذیت های قُلدر مدرسه به تنگ آمده و دنبال راهی می گردد تا جلوی او را بگیرد . این داستان مرا به یاد ضرب المثل « چاه نکن بهر کسی ، اول خودت ، دوم کسی ! » می اندازد ؛ چرا ؟ بخوانید تا خودتان بفهمید ! راستی موقع خواندن داستان ، فراموش نکنید که در کشور کانادا ( جایی که ماجراهای این داستان در آنجا اتفاق می افتد ) تعطیلات آخر هفته ، روزهای شنبه و یکشنبه است .

لازم می دانم برای آن دسته از دوستان که شناختی از گیاه « گَزَنه » ندارند توضیح مختصری در باره آن بدهم :

« گَزَنه » ( Herbe a puces ) گیاهی با ساقه ای راست ، چهار گوش و منشعب است که ساقه آن به طور راست تا ارتفاع یک متر بالا می رود و برگ های آن پوشیده از کرک های گزنده است . ساقه این گیاه را نیز پرزها و تارهای مخروطی شکل پوشانده است که در صورت لمس کردن ، به دست می چسبد و موجب خارش و سوزش می شود و به همین دلیل آن را « گَزَنه » نامیده اند . گَزَنه معمولاً در مناطق متروکه ، خرابه ها و باغ ها و نقاط مرطوب به شکل خودرو می روید . امیدوارم از خواندن عملیات « گَزَنه » لذت ببرید .

1 - عملیات گزنه

1 – عملیات گزنه

وقتی همه چیز شروع شد که من ، سر و ته از نرده های زمین بازی مدرسه ، آویزان بودم . ناگهان نرده های فلزی شروع به لرزیدن کردند و من احساس کردم که تنها نیستم . آنجا بود که « جوجو » ی ( Jojo ) وحشتناک ملقب به « تمشک » و نوچه هایش ، بزرگترین گردن کلفت ها و بزن بهادرهای مدرسه را دیدم . . . خیلی ترسیدم !

« جوجو » ی وحشتناک لبخند می زد . او دوست دارد بچه ها را بترساند . مرا هل داد ، نیشگون گرفت ، با مشت زد ، گوشهایم را کشید . . . خلاصه هر بلایی خواست به سر من آورد ! بعد از همه این کارها ، به کمک نوچه هایش ، بند کفش های من را به نرده های آهنی گره زد و موقع رفتن ، قسم خورد که این کار را تکرار خواهد کرد .

2 - عملیات گزنه

2 – عملیات گزنه

به محض اینکه توانستم خودم را آزاد کنم به دیدن « لولو » ( Lulu ) نابغه خیابان طوطی ها رفتم . از او پرسیدم : « تصادفاً تو راهی بلد نیستی که بشود جوجوی وحشتناک را مجبور کرد تا دست از این کارهایش بردارد ؟ »

لولو زد زیر خنده و گفت : « مشکلی نیست « سیریل » ؛ اما تو باید هر کاری که گفتم انجام بدهی ! »

اولش گفتم : « هرگز ! » ، ولی وقتی به یاد قسم جوجوی وحشتناک افتادم آهی کشیدم و گفتم : « قبوله ! »

لولو گفت : « فردا به کار جناب « تمشک » رسیدگی می کنم . حسابی تفریح خواهیم کرد ! »

3 - عملیات گزنه

3 – عملیات گزنه

فردای آنروز ، جمعه بود . لولو با یک نقشه فوق العاده ی حمله به دیدن من آمد . نقشه این بود که من باید دروغی را به جوجوی وحشتناک می گفتم و هیچکس غیر از خود او نباید آن را می شنید . وقتی به مدرسه رسیدم یواشکی به جوجوی وحشتناک نزدیک شدم و در گوشش گفتم : « به زودی مزه اش را می چشی ! » گفتن این حرفها به او ، واقعاً لذت بخش بود !

صدایم را بلندتر کردم و گفتم : « پسر عموی من « گوستاو » ( Gustave ) که شاگرد کلاس هفتم است و فوتبال هم بازی می کند ، بعد از مدرسه به دیدنم می آید ؛ او با یک دست ، خرد و خمیرت می کند . » از زدن این حرفها واقعاً کیف کردم .

4 - عملیات گزنه

4 – عملیات گزنه

فریاد زدم : « او تو را له می کند ! »

نعره زدم : « او تو را مثل کاغذ روی زمین پهن می کند ، بدجنس ! »

بعد از زدن این حرفها ، سرم را بالا گرفتم و رفتم . لولو می گفت که جوجوی وحشتناک در واقع مثل یک مرغ ترسو است و یقیناً بعد از مدرسه ، چنان با سرعت به خانه اش برمی گردد که هیچوقت نخواهد فهمید که من پسر عمویی به نام گوستاو ندارم ! واقعاً فکر می کردم که مشکل من حل شده .

5 - عملیات گزنه

5 – عملیات گزنه

همانطور که پیش بینی می کردم جوجوی وحشتناک را دیدم که با عجله به طرف خانه اش می رود .

نوچه هایش به او گفتند : « هی جوجو ، کجا داری می ری ؟ تو می تونی اونو شکست بدی ! »

حالا متوجه شدم که چرا باید آهسته حرف می زدم . . . برای دور نگهداشتن نوچه هایش ! دوباره ترس تمام وجودم را فرا گرفت . آنها من را دیدند و متوجه شدند که تنها هستم . از ترس نفسم بند آمده بود . ناگهان شروع کردند به دنبال کردن من ؛ من هم مثل دیوانه ها پا گذاشتم به فرار !

6 - عملیات گزنه

6 – عملیات گزنه

ناگهان لولو ، سوار بر دوچرخه از راه رسید و فریاد زد : « بپر ! » من هم پ******** روی ترک دوچرخه اش و فرار کردیم .

جوجوی وحشتناک داد می زد : « تو نباید به من دروغ می گفتی . برایت گران تمام میشه سیریل ! فردا باید برامون پول بیاری وگرنه . . . »

7 - عملیات گزنه

7 – عملیات گزنه

به لولو گفتم : « یادم رفت آهسته صحبت کنم . »

لولو غرغرکنان گفت : « بهترین نقشه ای بود که تا امروز کشیده بودم و تو همه چیز را خراب کردی . حالا باید همه چیز را از اول شروع کنم . برای شروع کتابهای منو برام بیار . در ضمن مواظب باش ، این اطراف پر از گیاه گَزَنه است . »

هر دو بدون رد و بدل کردن حتی یک کلمه به خانه هایمان برگشتیم .

8 - عملیات گزنه

8 – عملیات گزنه

تمام تعطیلات آخر هفته را به غصه خوردن گذراندم . لولو در خانه درختی اش نشسته بود و فکر می کرد . بالاخره روز یکشنبه  از درختش پایین آمد . لباس های عجیب و غریبی به تن داشت .

او گفت : « سیریل ، من یک نقشه فوق العاده کشیده ام . همه پولهای قلکت را توی این پاکت خالی کن . »

همین کار را کردم . لولو ساک پولها را برداشت و در حالی که می رفت گفت : « تا فردا ! »

9 - عملیات گزنه

9 – عملیات گزنه

دوشنبه صبح ، لولو کاملاً آماده بود ؛ او شروع به حرف زدن کرد : « این نقشه ی من است : به جوجوی وحشتناک بگو که تمام تنت به گیاه گَزَنه آلوده شده ، و بعد از آن پاکت پولها را به او بده . مطمئین باش که او دیگر هرگز ، نه به تو و نه به پولهای تو دست نخواهد زد . »

 من غرغر کنان گفتم : « من نمی خواهم یک دروغ دیگر بگویم ؛ من که به گَزَنه دست نزده ام . »

لولو گفت : « می دانم . من کاری می کنم که ظاهرت شبیه کسانی بشود که تمام بدنشان به گیاه گَزَنه آلوده شده . »

وقتی کار لولو با من تمام شد ، خندید و گفت : « تو واقعاً شبیه آدم های مریض شدی . حالا نوبت تو است ، برو ببینم چی کار می کنی ! »

10 - عملیات گزنه

10 – عملیات گزنه

شروع به راه رفتن کردم ولی زانوهایم می لرزید . تمام پولهای من توی این پاکت بود . اگر نقشه لولو عملی نمی شد چی ؟ به پیچ خیابان که رسیدم یواشکی نگاهی به اطراف انداختم . . . جوجوی وحشتناک از همیشه وحشتناک تر بود و نوچه هایش شبیه گوریل های بدجنس و وحشی بودند . از ترس داشتم می لرزیدم . پاکت را باز کردم و کمی از سکه ها را برداشتم و توی جیب پیراهنم گذاشتم ، محض احتیاط ! بعد ، به طرف زمین بازی به راه افتادم .

11 - عملیات گزنه

11 – عملیات گزنه

آنها آرام آرام دور من حلقه زدند . از ترس فلج شده بودم و نمی توانستم تکان بخورم .

جوجوی وحشتناک گفت : « پولها را رد کن بیاد ! »

گفتم : « ببیا بگیر . ولی بهت اخطار می کنم . من تمام بدنم به گیاه گَزَنه آلوده شده و اگر به من یا به پولهای من دست بزنی ، تو هم آلوده میشی ! »

جوجوی وحشتناک نگاهی به من انداخت ؛ دستهایش را به صورت من مالید و غرغری کرد : « این که فقط ماتیک زنانه است ! این پسربچه همه اش دروغ می گه . »

بعد از آن ، پاکت سکه های من را قاپید و در عرض چند ثانیه آنها را با نوچه هایش تقسیم کرد . نقشه عالی ما به طور فوق العاده ای شکست خورده بود .

12 - عملیات گزنه

12 – عملیات گزنه

وقتی ماجرا برای لولو تعریف کردم ، زد زیر خنده و گفت : « نقشه من کار کرد ! نقشه من کار کرد ! می دانستم که سکه ها را برمی دارند ! »

گفتم : « چی ؟ »

لولو گفت : « البته . دیروز ، سکه های تو را بردم و به بوته های گَزَنه مالیدم . جوجو و نوچه هایش دچار چنان خارشی بشوند که نگو . و برای آن که بیشتر از این دچار خارش های گَزَنه نشوند ، دیگر به تو دست نخواهند زد . پرونده جوجوی وحشتناک بسته شد ! »

13 - عملیات گزنه

13 – عملیات گزنه

از خوشحالی فریاد زدم : « آفرین ! » بعد از آن دست همدیگر را گرفتیم و بالا و پایین پ********م ؛ اما من خیلی زود ، بی حرکت سر جای خودم ایسشتادم . بدنم می خارید . لولو هم دستهایش را می خاراند . ناگهان یادم آمد : « آه نه ! »

به آهستگی دستم را توی جیب پیراهنم کردم : « من چند تا از سکه ها را نگهداشتم . . . ! »

لولو فریاد زد : « وای ! ای دیوانه ! تو هر دوی ما را هم به گزنه آلوده کردی ! »

یک ماه تمام ، هر دو ، خودمان را می خاراندیم . هر دوی ما دچار بلایی شده بودیم که می خواستیم به سر دیگران بیاوریم ؛ اما همه ، من را مقصر می دانستند .

14 - عملیات گزنه

14 – عملیات گزنه

مدتی بعد ، یک روز دوباره جوجوی وحشتناک را توی خیابان دیدم ؛ به خودم گفتم : « وای نه ! »

اما او به محض دیدن من و در حالی که فریاد می زد : « به من نزدیک نشو سیریل ! » به سرعت فرار کرد . وقتی وارد حیاط مدرسه شدم ، تا چشم نوچه های جوجو به من افتاد ، در حالی که دنبال جایی برای پنهان شدن می گشتند ، فریاد زدند : « به ما نزدیک نشو سیریل ! »

حالا دیگر همه چیز به حالت عادی و خوبی برگشته بود . نقشه لولو موفقیت آمیز بود و جوجوی وحشتناک دیگر من را اذیت نمی کرد . پرونده ی جوجوی وحشتناک برای همیشه بسته شده بود .

عنوان اصلی :   Operation herbe a puces

نویسنده :   Ted Staunton

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید