« مابوی » کدو تنبل به مدرسه می رود

« مابوی » کدو تنبل به مدرسه می رود

همه ما در دوران مدرسه شیطنت هایی کرده ایم که بعضی از آنها برای بعضی از ما خیلی گران تمام شدند ! اگر بتوانیم تفاوت « شوخی کردن » و « مسخره کردن » را به بچه هایمان یاد بدهیم و به آنها بفهمانیم که « شوخی » وقتی بامزه است که هر دو طرف به آن بخندند ، نه اینکه فقط یک طرف بخندد ، و دیگری تحقیر بشود و غصه بخورد ، از بروز بسیاری از مشکلات حتی در دوران بزرگسالی آنها جلوگیری خواهیم کرد . کدو تنبل قصه ما و چند نفر از دوستانش واقعاً دسته گل به آب دادند ! قصه « مابوی » کدو تنبل به مدرسه می رود را بخوانید تا ببینید که عواقب این شیطنت ها برای این کدو تنبل بازیگوش چی بوده ؟! او بالاخره فهمید که اگر نمی خواهد که همه به او بدبین باشند نباید به حرف بعضی از دوستانش که او را تشویق به انجام بعضی کارهای ناپسند می کردند ، گوش کند !

1 - مابوی کدو تنبل

1 – مابوی کدو تنبل

امروز صبه ، « مابوی » ( Mabouille ) کدو تنبل هنوز درست و حسابی از خواب بیدار نشده و چشمانش هنوز کاملاً باز نشده اند و کله اش پر از افکار در هم و بر هم است . در حالیکه به یک برکه آب نزدیک می شد تا آبی به سر و صورتش بزند ، به « پاتو » ( Patou ) سگ کوچولو برخورد که در آن اطراف در حال گردش بود .

« پاتو » به نظر خیلی سرحال می آمد : « هه هه هه ، سلام مابوی ؛ بگو ببینم این چه قیافه ای است که برای خودت درست کردی ؟ »

مابوی گفت : « قیافه ی من ؟ قیافه ی من چه مشکلی . . . ؟ »

اما دیگر دیر شده بود ! مابوی فرصت نکرد جمله اش را تمام کند ؛ پاتو سگ کوچولو پریده بود روی او و با زبان درازش مشغول شستن !! یا بهتر بگویم لیسیدن صورت او بود !

2 - مابوی کدو تنبل

2 – مابوی کدو تنبل

مابوی کدو تنبل راه مدرسه را در پیش گرفت . اگر کمی عجله کند شاید بتواند قبل از خوردن زنگ کلاس به مدرسه برسد . ولی در همین لحظه صدای فریاد و تشویق زیادی از بالای ردیف سالادها به گوشش خورد . کدو تنبل کوچولوی کنجکاو رفت تا ببیند چه خبر است ؟ !

یک گله حلزون صدف دار و یک لشگر حلزون بی صدف در حال برگذاری سرسختانه و خیلی جدی یک مسابقه دو سرعت بودند و کلی رد پای لزج و چسبناک پشت سرشان دیده می شد . نمایش ، همه ساکنین آن اطراف را به هیجان آورده بود از جمله مابوی ، که مسابقه را تا آخر تماشا کرد .

حلزون ها ، دونده های سریعی نیستند ، و وقتی که اولین شرکت کنندگان به خط پایان رسیدند ، دیگر دیر شده بود و مابوی به اول کلاس نمی رسید . وقتی به مدرسه رسید ، من و من کنان از خانم معلم عذرخواهی کرد ؛ ولی خانم معلم کاری با توضیحات سر هم بندی شده مابوی نداشت : « مابوی ، برو گوشه کلاس ! »

3 - مابوی کدو تنبل

3 – مابوی کدو تنبل

به زودی وقت تعذیه می شد و شکم مابوی از گرسنگی به قار و قور افتاده بود . خانم معلم که فکر می کرد مابوی عمداً این صداها را از خودش در می آورد نگاهی به او انداخت و گفت : « مابوی ، بس می کنی یا نه ؟ »

از ته کلاس ، « تاتوی » ( Tattouille ) گوجه فرنگی ، سر مابوی را با دانه های میوه هدف می گرفت ، و سر و دستش را تکان می داد و قهقهه می زد . باز هم خانم معلم که فکر می کرد مابوی مقصر است ، گفت : « این مسخره بازی ها را تمام کن ! »

« فریپوی » ( Fripouille ) تربچه بدجنس ، ریشه هایش را تا زیر پای مابوی می فرستاد و او را فلفلک می داد . خانم معلم به طرف آنها برگشت و این بار تربچه را دید که ریشه هایش را از زیر پای مابوی بیرون می کشد : « مابوی ، تاتوی ، فریپوی . . . دیگر کافی است ؛ بروید بیرون ! »

4 - مابوی کدو تنبل

4 – مابوی کدو تنبل

بالاخره کلاس تعطیل شد و مابوی به همراه دوستانش تاتوی گوجه فرنگی و فریپوی تربچه به کنار برکه باغ سبزیکاری رفتند . فلفل ها ، خیارها ، بادمجان ها و . . . مشغول آب بازی بودند .

مابوی عقب عقب رفت تا بپرد توی برکه . . . که ناگهان همه کسانی که آنجا بودند یک صدا فریاد زدند : « نه مابوی ! این کار را نکن ! »

اما دیگر دیر شده بود . مابوی دوید و دوید و دوید ، و ناگهان مانند یک صخره عظیم الجثه توی برکه پرید ، و در نتیجه ، پاتوی و بقیه کسانی را که در حال آبتنی بودند ، هر کدام را به گوشه ای پرتاب کرد . بعد از آن روی یک نخود فرنگی کوچولو فرود آمد و آن بیچاره را له و لورده کرد ، و در پایان درست جلوی دوستش فریپوی فرود آمد . فریپوی گفت : « فکر می کنی خیلی بامزه ای ؟ »

5 - مابوی کدو تنبل

5 – مابوی کدو تنبل

شب شده ولی مابوی کدو تنبل خوابش نمی برد . سوپ شاه بلوطی که مادرش برای شام پخته بود روی دلش مانده بود . نور ضعیفی را از پنجره اتاقش دید ؛ کرم شب تاب در حال گردش شبانه اش بود . تصمیم گرفتند با هم گشتی بزنند و به هر جا که توانستند سری بزنند . ناگهان فکری به سر کرم شب تاب زد . . . هر دو ، دستهایشان را با آب لبو قرمز کردند و به جان کدوی بیچاره باغ سبزیکاری افتادند !

صبح روز بعد ، در حالیکه کرم شب تاب دیگر نمی درخشید و زیر برگ ریواس پنهان شده بود ، وقتی اهالی محل از خواب بیدار شدند با تعجب از یکدیگر می پرسیدند : « چه کسی این بلا را سر کدوی بیچاره آورده ؟ » و همه نگاهشان را به مابوی دوختند که هنوز دست و صورتش پر از لکه های قرمز آب لبو بود !

عنوان اصلی :   Une journee dans la vie de Mabouille la citrouille

منبع :   www.cap-eveil.fr

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


یک پاسخ به “« مابوی » کدو تنبل به مدرسه می رود”

  1. علیرضا صفری می‌گه:

    از سایتتون خیلی وقته استفاده میکنم
    مطالبتون عالیه

پاسخ دهید