آموزش و پرورش در افغانستان

آموزش و پرورش در افغانستان

سیستم آموزشی افغانستان بیشتر شبیه تصاویر به هم پیچیده ای است که در جای جای آن می توان رد پای تاریخ اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی کشور را یافت . در افغانستان ، تعدد برنامه ها و کتابهای درسی متفاوت ، نشانگر مسیر ناهموار سیاسی کشور است . رفتارهای تبعیض آمیز علیه دانش آموزان و پرسنل آموزش و پرورش در افغانستان موضوعی نیست که بتوان آن را انکار کرد . نیروهایی که آینده هر کشوری را می سازند ، در مدارس آن کشور ، آموزش می بینند ؛ افغانستان برای رسیدن به این هدف راه دراز ، دشوار و پر پیچ و خمی را در پیش دارد .

یک بار این حرف را در یکی از مطالب مربوط به آموزش و پرورش در کشورهای همسایه ایران گفتم ولی فکر می کنم تکرار آن ضرری نداشته باشد . تعدادی از هموطنان ما معنقدند که ما باید اول مشکلات خودمان را حل کنیم و بعد از آن به فکر حل مشکلات دیگران باشیم . . . با اینکه معتقدم کمک به کشورهای همسایه ، کمک به خودمان است و یدک کشیدن عناوینی از قبیل « انسان » و « مسلمان » مسئولیتهایی هم برای دارنده آنها به همراه می آورد ، ولی با این وجود ، قبول ! اما بگویید ببینم شما دوست دارید به جای یک همسایه با سواد و با فرهنگ و در صلح و آرامش ، یک همسایه بی سواد و عقب افتاده و جنگ زده داشته باشید ؟ مسلماً نه ! چون اگر در خانه همسایه ما بی سوادی و جنگ باشد ما هم از صدمات آن در امان نخواهیم بود ، چه بخواهیم و چه نخواهیم ! پس اگر نمی خواهیم یا نمی توانیم کمکی به آنها بکنیم لااقل جلوی کمک دیگران به آنها را نگیریم و دعای خیر خودمان را از آنها دریغ نکنیم و برایشان در راه دشواری که در پیش دارند آرزوی موفقیت کنیم .

1 - آموزش و پرورش در افغانستان

1 – آموزش و پرورش در افغانستان

در سالهای ۱۹۷۰ میلادی دولت « داوود » ( Daoud ) که تصمیم جاه طلبانه ی ضمیمه کردن ایالت شمال غربی پاکستان به خاک افغانستان را در سر می پروراند ، تبلیغاتی را وارد سیستم آموزشی کشور کرد که هدفش آموزش این نکته به دانش آموزان بود که در مرزهای مورد مناقشه ، ایالتی به نام « پشتوئستان » ( Pashtounistan ) وجود دارد که باید به سرزمین مادری یعنی افغانستان بازگردانده شود . بعد از کودتای کمونیستی در سال ۱۹۷۸ و یورش نیروهای شوروی در سال ۱۹۷۹ ، دانش آموزان با کلمات جدیدی آشنا شدند ؛ « انقلاب » ، « دموکراسی خلق » ، « حقوق طبقه کارگر » و . . . ! در راه بازگشت به خانه ، سرودهای سوسیالیستی می خواندند و به والدینشان توضیح می دادند که مذهب ، هیچ ارزشی ندارد !؟! مردم بلافاصله عکس العمل هایی که اکثراً خشونت آمیز بودند از خود نشان دادند ؛ مدارس به آتش کشیده شد ، آموزگاران به ******** رسیدند ، و آموزش و تحصیل در مدرسه از ریشه و بن رد شده و تهدیدی بر علیه ارزش های مردم افغانستان و اسلام معرفی شد !

2 - آموزش و پرورش در افغانستان

2 – آموزش و پرورش در افغانستان

افغانستان که در میانه ی میدان جنگ سرد بین دو ابر قدرت گرفتار شده بود ، گروههای بنیادگرایی را در خود جای داده بود که کم کم شروع به جلب حمایت بعضی کشورهای غربی کرده بودند . هر گروه سیاسی در سرتاسر کشور و حتی در اردوگاههای پناهندگان ، مدارس خود را تاسیس کرد . کتابهای درسی که توسط اتحاد ۷ گروه اهل تسنن مستقر در « پیشاور » ( Peshawar ) آماده شده بود ، بالاخره به طور رسمی و در سطح ملی مورد تایید ، و سالها در سرتاسر کشور و در اردوگاههای پناهندگان مورد استفاده قرار گرفت . در کتابهای درس ریاضی بعضی از گروهها ، برای آموزش ضرب و تقسیم ، از تصاویر مهمات جنگی برای از میان برداشتن نیروهای ارتش شوروی استفاده شده بود . در کتابهای درس تاریخ یا بهتر بگوییم « هجو نامه های آتشین » ، تاریخ اسلام و جهان را به میل و سلیقه خود بازنویسی کرده و جنگ های حضرت محمد «ص» با مسلمانان غیر سنی ، کفار و کمونیست ها را شرح می دادند !!؟! در این میان تنها دولت ایران بود که با کمک به برنامه ریزی آموزشی ، و چاپ و توزیع کتابهای درسی در میان پناهندگان اهل تشیع در شهر « کتتا » ( Quetta ) پاکستان ، دست به مقابله با این دروغ پردازی های فرهنگی و تاریخی زد .

3 - آموزش و پرورش در افغانستان

3 – آموزش و پرورش در افغانستان

در نوامبر سال ۲۰۰۱ میلادی با سقوط دولت طالبان ، آموزش و پرورش افغانستان از باتلاق ۲۳ سال کوتاهی و بی توجهی به ارزش های اجتماعی و مذهبی رهایی یافت .

چیزی که با وجود بیش از ۸۰% بیسوادی و نابودی حدود یک سوم از ۸۰۰۰ مدرسه سراسر کشور به مردم افغانستان که از سالها جنگ و خونریزی زخم  خورده بودند و همچنین جامعه بین المللی امید می داد ، جنبش « دوباره به مدرسه فرستادن بچه ها » بود که از سال ۲۰۰۲ شروع شده بود ؛ در آن سال ، نام نویسی کودکان در مدارس چهار برابر شد . ظاهراً آرامش بازگشته بود . البته این موج بازگشت به مدارس ( مخصوصاً در مورد دختران ) باعث بوجود آمدن تردیدهایی هم شد . والدین کاملاً قانع نشده بودند که تحصیلات یک ارزش است ! بازگشت به مدارس کافی نبود !

4 - آموزش و پرورش در افغانستان

4 – آموزش و پرورش در افغانستان

برای رسیدن به هدف « آموزش و پرورش برای همه » ۹۰% کمکهای بین المللی در حوزه مدارس ابتدایی هزینه شد . در مقایسه با دوره ابتدایی ، دوران تحصیلی بالاتر ، فراموش شده به نظر می رسیدند . بعد از بوجود آوردن عطش یادگیری نزد کودکان ، حالا این سیستم ، آنها را از ادامه تحصیل محروم می کرد و این باعث شد که بسیاری از آنها حتی قبل از اتمام تحصیلات ابتدایی ، ترک تحصیل کنند . بسیاری از آنان که تصمیم داشتند در آینده پزشک ، پرستار ، وکیل ، آموزگار یا مهندس شوند ، برای اتمام تحصیلاتشان به پاکستان رفتند .

بین سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ بارانی از کمک های مالی روانه افغانستان شد . کمکها بیشتر و بیشتر شدند اما منابع فنی و حرفه ای برای مدیریت و استفاده به جا از این منابع مالی ، محدود و اندک باقی ماندند . در جریان جابجایی دولت ها و و******** خانه ها ، هر دولت جدیدی که به روی کار می آمد مهم ترین هدفش انجام اصلاحاتی بود که نتایج آن سریعاً قابل لمس و رویت باشد بنابراین همه آنها روی « ورود کودکان به مدارس » ، « توزیع لوازم کمک آموزشی » و « بازسازی مدارس » متمرکز شدند و اه******** به همان اندازه مهم که آثار و نتایج خود را در دراز مدت نشان می دادند مانند « آموزش و تربیت آموزگاران » و « اصلاحات عمیق و ریشه ای » را کنار گذاشتند .

5 - آموزش و پرورش در افغانستان

5 – آموزش و پرورش در افغانستان

در سال ۲۰۰۱ دولت موقت جدید ، محور استفاده از کتابهای درسی را که تقریباً مثل کتابهای درسی مورد تایید مجاهدین افغان بود و تا حدی هم از مطالب خشونت آمیز پاکسازی شده بود ، صادر کرد . کتابهایی که برای آموزش مهارت های پایه و با همکاری سازمان های « یونیسف » ( Unicef ) و « نجات کودکان » ( Save the Children ) تهیه شده بود  و از نظر مقامات افغان ، در آنها به اندازه کافی به مسائل مذهبی پرداخته نشده بود ، اجازه توزیع نیافتند . از قرار معلوم اصلاحات برنامه های آموزشی و کتابهای درسی در دستور کار روزانه ********مداران قرار نداشت . بحث و مجادله بر سر تدوین کتابهای دینی مخصوصاً معرفی رسمی مذاهب غیر سنی هنوز ادامه داشت . در مورد آموزش درس تاریخ هم بین گروههای مختلف نژادی اختلاف وجود دارد . کارکنان و******** آموزش و پرورش در مورد آموزش های تحمیل شده توسط دولت های خارجی ، حرفهای زیادی برای گفتن دارند . قانع کردن و******** آموزش و پرورش برای پذیرفتن کمک مالی سازمان یونیسف با هدف حمایت از برنامه های آموزشی دوره ابتدایی ، شش ماه طول کشید ؛ و پیشنهاد مراجعه به افکار عمومی هم ارائه شده بود هرگز پذیرفته و عملی نشد . « دانستن » یعنی « قدرت » ، و ادارات مرکزی نمی دانستند چرا باید با ادارات محلی ، جوامع روستایی ، والدین و کودکان در این مورد بحث کنند ؟! در مورد امور مربوط به آموزش و پرورش ، رابطه مقامات مرکزی و محلی ، همیشه دوستانه نبود ، و بسیار دیده شده که فقط برای یک قدرت نمایی اداری ، جلوی حمل یک محموله لوازم التحریر و وسایل کمک آموزشی را گرفته اند .

6 - آموزش و پرورش در افغانستان

6 – آموزش و پرورش در افغانستان

در مورد آموزش و آینده ی حرفه ای آموزگاران ، افغانستان به دوره های آموزشی کوتاه مدت بسنده کرد . تا سال ۲۰۰۴ آموزگاران آینده ، توسط سازمان های مختلف و بدون هیچگونه هماهنگی در سطح ملی ، آموزش می دیدند . با وجود این ، خیرین سعی کردند با مستحکم و منظم کردن منابع مالی ، آموزش های حرفه ای تری به آموزگاران ارائه کنند . یک برنامه آموزش در محل ، تنظیم و طی دوره های آموزشی فشرده چهار هفته ای به ۱۰۰/۰۰۰ آموزگار از سراسر کشور ارائه شد . با وجود این ، مخالفین دولت و فساد اداری در و******** آموزش و پرورش ، مانع اجرای این برنامه در سطح ملی شدند . بسیارند کسانی که فکر می کنند علت مشکلات سیستم آموزشی افغانستان ، کهنه بودن روش های آموزشی در حال اجراست . اما دلایلی از این مهم تر و بدتر هم وجود دارند ! آموزگاران شناخت کمی از دروسی که تدریس می کنند دارند . در سال ۲۰۰۵ در شمال کشور از ۲۰۰ آموزگار ، همان امتحاناتی که از دانش آموزانشان گرفته می شود ، گرفته شد . . . فقط ۱۰ نفر از این تعداد ، نمره قبولی گرفتند !! به همین دلیل خیلی فوری باید تمام مراحل استخدام و پرداخت حقوق آموزگاران را بازبینی کرد .

7 - آموزش و پرورش در افغانستان

7 – آموزش و پرورش در افغانستان

در بعضی از مدارس ، تعداد پرسنل خدمات به اندازه پرسنل آموزشی زیاد هستند . آمار دقیقی از پرسنل آموزشی مدارس در دست نیست اما ابداً دور از ذهن نیست که تعداد « آموزگاران روح » ( منظور کسانی است که اسماً حضور دارند و حقوق می گیرند ولی در واقع وجود خارجی ندارند !! ) درست به اندازه آموزگاران حاضر و واقعی ، زیاد باشد . در ابتدای سال ۲۰۰۶ منابع مالی مورد نیاز برای استخدام سالیانه ۱۰/۰۰۰ آموزگار تامین شد اما این تعداد برای تامین کمبود پرسنل آموزشی که سرتاسر کشور را در بر گرفته بود ، کافی نبود . از این گذشته ، استخدام ها در بی نظمی و هرج و مرج کامل انجام می شد ؛ هیچ مقرراتی کیفیت هایی که کاندیداها باید دارا باشند را مشخص نکرده بود ؛ هیچ قانونی اجازه بررسی مهارت ها و توانایی های آنان را نمی داد ، و حتی امکان مشخص کردن مناطق جغرافیایی که بیشتر از بقیه از کمبود آموزگار رنج می برند هم وجود ندارد ؛ همه اینها باعث شده تا روحیه ها در پایین ترین حد خود باشند .

8 - آموزش و پرورش در افغانستان

8 – آموزش و پرورش در افغانستان

رفتارهای تبعیض آمیز بعضی از آموزگاران آنچنان عادی شده که دیگر برای اثبات آن احتیاجی به مدرک نیست . تبعیض نژادی ، مذهبی ، سیاسی یا اجتماعی-اقتصادی از طریق تنبیه بدنی ، خودداری از پذیرش یا خودداری از قبول نتایج تحصیلی اعمال می شود . بعضی از سازمان های غیر دولتی سعی می کنند از طریق « برنامه های آموزشی صلح » علیه این مشکلات مبارزه کنند ، ولی هنوز به ریشه این مشکل یعنی « اختلاف طبقاتی » پرداخته نشده است . در صورتی که هیچ چیز نتواند سیستم کلی کشور را تغییر دهد ، و کتابهای درسی دوره راهنمایی به ترویج خشونت ادامه دهند ابتکارات فردی که گاهی اوقات دیده می شود به هیچوجه شانس موفقیت ندارند .

9 - صابر مبتکر کتابخانه سیار در افغانستان

9 – صابر مبتکر کتابخانه سیار در افغانستان

10 - صابر مبتکر کتابخانه سیار در افغانستان

10 – صابر مبتکر کتابخانه سیار در افغانستا

11 - صابر مبتکر کتابخانه سیار در افغانستان

11 – صابر مبتکر کتابخانه سیار در افغانستان

(( فردی که در تصاویر بالا می بینید « صابر » نام دارد و آموزگاری است که به ابتکار شخصی و با وجود خطرات غیر قابل انکاری که جان او را تهدید می کنند ، با دوچرخه در بین کودکان روستایی افغانستان ، کتاب توزیع می کند . ))

برای اینکه تمام تلاش های بازسازی سیستم آموزشی کشور بیهوده به هدر نروند ، افغانستان به شدت به دخالت جوانان کشور در این کار احتیاج دارد . اگر قرار است جوانان ، یک عامل بازسازی باشند و نه یک عامل تخریب و تضعیف ، باید امکانات لازم را در اختیارشان گذاشت : یک آموزش دوره راهنمایی و دبیرستان و دانشگاهی با چرخشی فعالانه به سوی بازسازی و صلح . با توجه به اصلاحات سیاسی اخیر که تصویر و******** آموزش و پرورش را بهبود بخشیده و نقش حیاتی آن را در بازسازی کشور به همگان یادآوری کرد ، به ما اجازه می دهد تا به نتایج این تلاشها خوشبین باشیم . درسی که از اوضاع و اخبار فعلی افغانستان می توان گرفت این است که دیگر نباید آموزش و پرورش را یک کالای « لوکس » قلمداد کرد بلکه بر عکس . آموزش و پرورش سنگ بنای اصلی هر گونه بازسازی در کشور است .

عنوان اصلی :   Education , reconstruction et edification nationale en Afghanistan

منبع :   www.fmreview.org

نشریه اینترنتی زندگی کودکان


پاسخ دهید