داستان مصور همکاری در جنگل

داستان همکاری این اولین پست از داستان های مصوری است که من در بخش کتاب خانه ی مجازی در نشریه اینترنتی زندگی کودکان می نویسم . در این بخش سعی می کنم داستان هایی را درج کنم که هدف های زیبا و آموزنده ای را در قالب تصاویر و متنی ساده به کودکان منتقل کند . نخستین داستان مصور من را با عنوان همکاری در جنگل در ادامه بخوانید .

.

.

.

.

همکاری در جنگل

داستان همکاری

یکی بود یکی نبود

غیر از خدا ی مهربان ، در یک جنگل سرسبز ، کنار یک برکه ی پر از آب ، خرگوش کوچولویی در کلبه ای چوبی  زندگی می کرد .

خرگوش کوچولو دوستان زیادی داشت که هر روز برای آشامیدن آب کنار برکه می آمدند و همان جا با هم بازی می کردند .

خانم خرگوشی نی می زد و دوستانش شادی می کردند .

داستان همکاری (1)

یک روز که آن ها تصمیم گرفتند که به پای درخت بلوط داخل جنگل بروند و بازی کنند ، ناگهان ابر آسمان را پوشاند و باران تندی شروع به با******** کرد .

خرگوش کوچولو و دوستانش خودشان را زیر برگ و شاخه ی درختان قایم کردند .

طوفان آن قدر شدید بود که کلبه ی چوبی خرگوش کوچولو را خراب کرد و با خود برد .

داستان همکاری (2)

وقتی که خرگوش کوچولو برگشت خیلی ناراحت شد وبا صدای بلند گریه کرد .

زیرا حالا خانه ای نداشت که در آن استراحت کند .

گنجشکی که از آن جا می گدشت صدای گریه خرگوش کوچولو را شنید و وقتی که دید طوفان خانه ی خرگوش را با خود برده است ناراحت شد و پر زد و رفت .

او به دوستان خرگوش کوچولو این خبر را رساند .

داستان همکاری (3)

چیزی نگدشت که همه ی دوستان خرگوش کوچولو دور او جمع شدند .

آن ها با هم یک تصمیم قشنگ گرفتند .

داستان همکاری (4)

خرسی و آقا سگه به جنگل رفتند و چوب آوردند .

آن ها چوب را با هم ارّه کردند .

داستان همکاری (5)

آقا میمونه هم رفت و از خانه چکش آورد .

داستان همکاری (6)

سنجابک هم با خودش میخ آورد .

داستان همکاری (7)

آن ها با کمک هم یک کلبه ی زیبا برای خرگوش کوچولو ساختند .

داستان همکاری (8)

خرگوشک هم داخل کلبه را رنگ آمیزی کرد .

داستان همکاری (9)

طولی نکشید که یک کلبه ی زیبا برای خرگوش کوچولو آماده شد .

داستان همکاری (10)

همه ی آن ها خوش حال بودند . خرگوش کوچولو هم خیلی خوش حال بود .

باز مثل همیشه خانم خرگوشی نی می زد و بقِیّه شادی می کردند .

آن ها با کمک و همکاری توانستند اشک های را از روی لپ قشنگ خرگوش کوچولو پاک کنند و برایش یک کلبه ی چوبی زیبا بسازند .

داستان همکاری (11)


22 پاسخ به “داستان مصور همکاری در جنگل”

  1. شهلا آزادشهرکی می‌گه:

    سلام،خیلی خوشم اومد،فکرمی کنم کارتازه ای باشه،از ابتکارتون خوشم اومد،راستش من این قصه ها راواسه نوه هام خوندم،خیلی خوششون اومد،مخصوصا ازتصاویزش،موفق باشید

  2. ندا می‌گه:

    سلام. عالی بود. من مربی پیش دبستان هستم و این گونه داستانها فوق العاده اند…

پاسخ دهید